تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
سيد برهان خان از اين فقير خواست كه به روميانى « 1 » كه رباط را در تصرف داشتند پند بدهم تا رباط را پس بدهند و گفت ما با آنها كارى نداريم چون بيگناهند . من نزديك رباط آمدم و به روميان گفتم شما دست از جنگ برداريد و خلاص شويد . چون من اينجا هستم خان تقصيرات شما را مىبخشد . آنها هم نصيحت مرا كار بستند و رباط را پس دادند . چند رأس از اسب‌هاى گمشده و اسباب و اثاث غارت شدهء ما را پيدا كردند اما بسيارى از تفنگ‌هامان از دست رفت . دو نفر از همراهان نيز كه در آن جنگ اسير شده بودند آزاد شدند و همه بسوى بخارا روانه گشتيم . طرف عصر به بخارا رسيديم . سيد برهان با اصرار و ابرام به اين فقير گفت در دنيا و آخرت پدر من باش . اين كشور از آن پادشاه سعادت دستگاه است . تو در بخارا بمان و فرمانروايى كن . براى من ولايت قره گول كافيست . فقير گفت : نه تنها بخارا اگر تمامى ماوراء النهر هم به من بخشوده شود ، ماندن من در اينجا ميسر نيست . ولى ان شاء الله الرحمن آنچه بر شما گذشته است در دربار پادشاه سعادت دستگاه بعرض خواهم رسانيد ، البته كه پادشاه عالم‌پناه لطف و عنايت خواهند فرمود و خانى اين
هامش
( 1 ) - اين روميان كه در اينجا به آنها اشاره شده همانها هستند كه به خواهش براق خان از عثمانى فرستاده شده بودند و پس از بازگشت فرماندهانشان در اين نواحى مانده بودند و به خدمت خان‌ها و امراى محلى درآمده بودند .