به ما بدهيد . ما هم ده لوله تفنگ به اوزبكان داديم . آنوقت گفت حالا شما در محلى ايستاده تماشا كنيد .
تا اين موقع از لشكر سيد برهان خبر و اثرى نبود .
شيخى
ييمه ين كيشى يادالدن طبنجه * دموردن در صانور قولنده پنجه
در همين موقع ناگهان سيد برهان با لشكرش از طرف مقابل نمايان گشت . ميرزا از پل عبور كرد و به نزديك رباط رسيد . فقير نيز پيش همراهان خود بازگشتم .
از همراهان من شش نفرشان همراه ميرزا از پل گذشته و فقير با چهار نفر از همقطارانم پيش ديگران كه در چهارباغ بودند آمدم .
سيد برهان در آن روز ضرب دستى نشان داد . او حدود يكهزار نفر از « قزل اياق » يعنى ولگردان و اجامر بخارا و چهل نفر از تفنگ - اندرن رومى كه به بخارا آمده بودند جمع كرده و لشكر خوبى ترتيب داده بود و به ميرزا ( پسر براق خان ) حملهور شده بود .
در آن حمله خود ميرزا با گلوله تفنگ مجروح شد و گريخت .
علم و بيدقش بدست سيد برهان افتاد .
از شش نفر رفقاى ما كه همراه ميرزا رفته بودند سه نفرشان با او گريختند كه يكى را با نيزه زدند و ديگرى به زمين افتاد و شهيد شد .
سه نفرشان هم با اوزبكان ميرزا به رباط رسيدند .