عرضداشت و غزلهاى مذكور بعرض پادشاه رسيد و با مرحمت و شفقت دستور فرمود اسب و مخارج و فرمان راه به ما داده شود .
موقعى كه حاضر شده بوديم از حضور پادشاه مرخص شويم از حكمت الهى اتفاقى روى داد . روز جمعه وقت نماز شام پادشاه مراسم « كورنش » « 1 » را بپايان رسانده از قصر بازگشته بود . و اذان خوانده ميشد .
عادت پادشاه اين بود كه هميشه هنگام اذان دوزانو مىنشست . آن روز نيز چنين نشسته بود . چون از جاى برخاست و بر نردبان بالا رفت به حكم « الحذر لايغنى عن القدر » « 2 » از نردبان فرود افتاد و در سر مباركش جراحتى پيدا شد . « 3 » آشوب و آشفتگى بزرگى برپا شد . ما هم ناچار سفر خود را به تأخير انداختيم .
از بيمارى پادشاه همه مشوش شدند . فورا به همهجا نامهها فرستاده شد و گفته شد كه به حمد اللّه حال پادشاه خوبست . به فقيران صدقهها دادند . به افراد لشكر انعام و احسان بخشيدند اما عاقبت در سومين روز واقعه كه روز دوشنبه بود همايون پادشاه اين دار فانى را ترك گفت و به سراى آخرت رحلت نمود .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
پسرش جلال الدين اكبر ميرزا از چندى پيش همراه با خانخانان
هامش
( 1 ) - كورنش كلمهء تركى و به معناى « بارعام » است .
( 2 ) - از مقدار نميتوان بر حذر ماند .
( 3 ) - بقراريكه نوشتهاند همايون شاه ميخواسته است از كتابخانه خود كتابى بردارد و به سيدى على ( نويسنده كتاب ) بيادگار بدهد و به همين منظور از نردبان بالا رفته بود . ظاهرا بر اثر دوزانو نشستن پايش خواب رفته بود و نتوانسته بود تعادلش را بر روى نردبان حفظ كند .