سر او ايستاد و مير منشى در پيش رويش .
تمام خانان و سلطانان آمدند و از لب دريا ( رود ) پادشاه يعنى كسى را كه بجاى پادشاه نشانده بودند ، ديدند و دعا خواندند و شاديانه زدند .
به طبيب شاهى در برابر عموم خلعت بخشيدند كه مزاج پادشاه سلامت است .
در اين موقع اين فقير به خدمت امرا رسيدم و با ايشان وداع كردم و باخبر صحت پادشاه بسوى لاهور راه افتاديم .
در نيمه ماه ربيع الاول روز پنجشنبه ابتدا به شهر سونى پت رسيديم و پس از آن از پانىپت و بعد هم از كرنال و تانىسر گذشتيم و به شهر ثمانيه رفتيم :
و به حاكم شهر قره بهادر سلطان گفتيم كه پادشاه كورنش فرمود .
در هرجا خبر ميرسانديم كه الحمد للّه پادشاه در كمال صحت است .
و هركس از حال پادشاه مىپرسيد از صحت و سلامت او مىگفتيم . بالاخره از راه سهرند ( سرهند ) به ماچوره و از آنجا به پاچواره رسيديم . در آنجا با كشتى از آب سلطانپور گذشتيم . الحاصل ما با سرعت ميرانديم . در آخر ماه ربيع الاول دوباره به لاهور رسيديم .
تا اين موقع جلال الدين اكبر در آنجا پادشاه شده و جلوس كرده بود در لاهور و شهرهاى ديگر بنام او خطبه خوانده ميشد .
ميرزا شاه حاكم لاهور باز مانع راه ما شد و گفت بفرمان پادشاه هيچكس نميتواند بسوى كابل و قندهار برود . ناچار به حضور پادشاه رفتيم و مقابل قلعه مانككوت به محل پادشاه رسيديم . جلال الدين اكبر پادشاه
مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى ) — صفحة 116
مساهمون: محمود تفضلى
ص١١٦