غزل دوم را به لهجهء تركى روم سرودم كه اين بود :
لمؤلفه
غافل اولمه دوشد و كك ير ملك هندوستاندر * ميل ايدوب آنده قلانلر جمله سرگرداندر
عالمى كشت ايلينلر ديديلر بالاتفاق * حق بو در دنياده جنت ملكت عثماندر
واروب آنده بر نظر كورمك احبابك يوزين * بلمش اول اى خستهدل هر درد كه درماندر
دوش اياغينه همايون پادشاهك رخصت آل * دائما دوشموشلره آنوك ايشى احساندر
ميل ايده رسه قالمغه دل طفلى هندستانده * « كاتبى » اويمه سن آكا اول دفى او غلاندر « 1 »
هامش
( 1 ) - ترجمه غزل چنين است :غافل مشو آنجا كه تو افتادهاى ملك هندوستان است * آنان كه ميل كرده و آنجا ماندهاند همه سرگردانند
آنان كه عالم را گشتهاند به اتفاق گفتهاند * در حقيقت اگر جنت در اين دنيا هست ملك عثمان است
اگر به آنجا برسى و بديدار دوستان نايل آئى * بدان كه براى هر درد دل بيمارت درمان هست
بپاى همايون پادشاه بيفت و رخصت بگير * ميدانى كه دائما كار او احسان به درماندگان است
اگر ميل طفل دل اينست كه در هندوستان بماند * « كاتبى » به او گوش مده چون او كودك است