تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
براى ديدن شاه ابو المعالى « 1 » رفته بود . ايشيك آغاسى و سران دربار فورا بدنبال ايشان كس فرستادند كه خبر برسانند . خودشان همه مضطرب و نگران بودند و ميگفتند معلوم نيست احوال ما چگونه خواهد بود ؟ اين فقير ايشان را تسلى داد و گفت مرحوم مغفور سلطان سليم خان « 2 » عليه الرحمه و الغفران چون رحلت فرمود تا تخت‌نشينى پادشاه سعادت جاه مرحوم پيرى پاشا تدبيرهاى گوناگون انديشيد تا مردم از اوضاع و احوال آگاه نشوند و خبردار نگردند . شما نيز كارى كنيد كه تا وقتى به پسرش خبر برسد كسى از حقيقت واقعه خبر نشود . ايشان اين تدبير را پسنديدند و بدينقرار در آن روز كماكان ديوان را تنظيم كردند . امرا را به ديوان خواندند . ضيافتى عظيم ترتيب دادند . به اميران مناصب بخشيدند و گفتند پادشاه به چهار باغ ميرود و اسب حاضر كردند . بعد گفتند هوا خوب نيست و پادشاه منصرف شده‌اند . فرداى آن روز كه روز كورنش و بار عام بود و بعد از قول منجمان گفتند كه ساعت براى ديوان عام خوب نيست و ديوان را موقوف داشتند . با اينهمه چون لشكريان مضطرب بودند يكى از درباريان بنام منلا بىكس را كه به پادشاه شباهت بسيار داشت فقط كمى قدش كوتاهتر بود در آن روز سه‌شنبه لباس پادشاهى پوشاندند و او را در جائى مشرف به رود در ايوان شاهى بر تخت پادشاه نشاندند بطورى كه رويش نيمه پوشيده بود . خوشحال بيگ در پشت
هامش
( 1 ) - از سرداران همايون كه كشميرى بود و از طرف همايون در لاهور حكومت ميكرد . ( 2 ) - سلطان سليم معاصر شاه اسماعيل صفوى و پدر سليمان قانونى .
مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى ) — صفحة 115 | محمود تفضلى / سيدى على كاتبى / على گنجه لى