تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
دل رشتغه چيكار در اشكمنى « كاتبى » * او خشار كه ياره بار ماغ ايچون ارمغان ياسار « 1 »
اين غزلها را بهانه ساختم و براى بازگشت خود با تضرع و نياز فراوان از او مساعدت خواستم و او نيز وعده‌هاى مساعد داد . سرانجام روزى خبر مسرت‌بخش را بما رسانيد و گفت ، وقت رخصت است احوال خود را بنظم درآور و به پادشاه عرضه كن . من هم عرضداشتى نوشتم و در آن گفتم كه وقت رفتن فرا رسيده است مستدعى است اجازه رخصت فرمايند . دو غزل نيز سرودم كه اولى اين بود :
هامش
( 1 ) - ترجمه غزل چنين است :به تير مژه يار كمان ابروى او بسته است * دل سينهء مرا داغ سرخ شايسته است مغرور حسنت نباش اى ابروان كمان * كمان رستم را هم آخر ، زمان از او گرفت اگر از تب هجر تو اى پرى دل بيتاب شد * بر او ترحم كن براى او هم سايبان شايسته است دل ميخواهد به قصر وصال يار عروج كند * عاشق را كمند آه بجاى نردبان شايسته است « كاتبى » با اشك به رشته تو مىپيوندد * براى رفتن نزد يار ارمغان جان شايسته است
مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى ) — صفحة 111 | محمود تفضلى / سيدى على كاتبى / على گنجه لى