« كاتبى » سين ره عشق ايچرا سرآمد بولدونك * تاشله فرهاد ايله مجنوننى آلار قالدى هاريب « 1 »
و غزل دوم اين بود :
لمؤلفه
كپريكى اوقينه قاشى يارينك كمان ياسار * دلى سينم اوزره پنبهء داغيم نشان ياسار
مغرور بولما حسنينكهاى قاشلارى كمان * رستم لارينك كمانينى آخر زمان ياسار
بىتاب بولسه دل تب هجرينكدين اى پرى * آهم ترحّم ايلاب انكا سايبان ياسار
قصر وصال ياره كوكل قيلمغه عروج * عاشق كمند آهى آكا نردبان ياسار
هامش
( 1 ) - ترجمه غزل چنين است :هر سحرى اى گل چهره به گلشن كوى تو مىآيم * چون شبنم مىگريم و احوال دلم را به تو ميگويم
اى غنچه دهن چون روى ترا در گلشن مىبينم * غنچه از روى چون گل تو خجل ميگردد و سرخ مىشود
اى طبيبم اگر دل مجروح شفا يابد ، يارش * تو هستى كه لب چون شكرت را يك لحظه به دل سياه او آميختى
دلم چرا از الم هجر پرخون است * اى دل بنگر ، دل خونى او را شكافته است ،
« كاتبى » تو در ره عشق سرآمد شدى * بايد به فرهاد و مجنون سنگ انداخت آنها كه هستند ؟ !