بتواند سفرش را ادامه دهد . اربابم او را در خدمت خود پذيرفت و همراه ما شد كه به ايران بازگردد .
در روز سنتمارى مادلن « 1 » ( 22 ژوئيه ) ما به اتفاق يك بازرگان ايرانى با كشتى حركت كرديم كه به ايران برويم . مىبايست از درياى خزر كه سيصد ميل آلمانى پهنا داشت و به مسافت دو روز از هشتر خان دور بود مىگذشتيم . از اين شهر بايد از راه رود ولگا كه با ده شاخه به دريا مىريزد به ساحل دريا رسيد . عبور ما از دريا سى و يك روز طول كشيد . « 2 » هرچند كه دو روز و دو شب دستخوش طوفانى سهمگين بوديم در روز 8 اوت به لنگران « 3 » رسيديم كه در گيلان يكى از ايالات سلطنت ايران و در مسافت يك ميلى از دريا واقع شده است .
اين منطقه دلكش و مطبوع است اما گرماى آن خيلى زياد است و مجاورت دريا آن را ناسالم مىسازد . ما مدت ده هفته در اينجا مانديم و دستخوش محروميتها و مصائب زيادى بوديم . براى خوراك خود جز گوشت بىمزه گوسفند و نانى كه از برنج درست مىكردند نداشتيم و
هامش
( 1 ) -Saint marie - Madeleine( 2 ) - مترجم فرانسوى با حساب روز سنتمارى مادلن تا 8 اوت كه ورود به ايران بوده است مىنويسد تعداد روزها 17 روز مىشود نه سى و يك روز .
( 3 ) - بطوريكه مترجم فرانسوى متذكر شده است نويسنده لنگرود را اشتباها لنگران نوشته است . لنگرود در اوايل قرن هفدهم ميلادى بندر بزرگى بود در ساحل خزر كه گاهى يكصد كشتى در آنجا لنگر انداخته بود .