وقتى گلههاى آنها در جائى علف پيدا نكنند تاتارها به چند ميل دور تر كوچ مىكنند تا چراگاه مناسبى بدست آورند . آنها يكديگر را مىفروشند . پدر فرزندانش را و شوهر زنانش را اگر نازا باشند و ارباب رعايا و اسيرانش را مىفروشد و همهء آنها در مقابل مبلغى ناچيز .
وقتى كه ما در هشتر خان بوديم يك تاتار را به مبلغ پنج فلورين مى - فروختند و حتى به علت قحطى كه رواج داشت از اين مبلغ ارزانتر هم به فروش مىرسيدند .
هنگام بازگشتم از ايران توانستم ازين راه يك زندانى مسيحى را آزاد سازم كه نامش فردريگ فيدلر « 1 » و پسر خياطى از اهالى گروس گلوگو « 2 » بود و چند سال پيش از آن در مقابل شهر كريستوس « 3 » در مجارستان بدست تاتارها اسير شده بود . بعدا توانسته بود از چنگ آنها بگريزد و نزد قزاقهاى مسكوى پناهنده شود و در آنجا بود كه من او را يافتم و با خودم به پراگ بازگرداندم . در مدت هفت سالى كه در اسارت تاتارها بوده توانسته بود با وحشيگرى و بىرحمى كه نسبت به مسيحيان تيرهبخت معمول مىدارند آشنا شود .
همواره تاتارها وسايل سرگرمى و خوشى ميرزاها يا امراى خودشان را فراهم مىسازند و از ميان اين امرا هركس را كه به هنگام جنگ شايستگى بيشتر داشته باشد و پيروزيهاى درخشانتر بدست آورد
هامش
( 1 ) -Fredric Fidler( 2 ) -Grossglogav( 3 ) -Cristos