تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايتر پرسيكوم ( فارسي ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
آن‌وقت دون روبرت‌شرلى برادر نجيب‌زادهء انگليسى كه به وين آمده بود به ما ملحق شد . او به صورت گروگان در ايران گذارده شده بود و احتمال دارد كه هميشه در اين كشور بماند . او مىخواست ما را همراه ببرد اما بيمارى و ضعف اربابم اجازه نمىداد كه از لنزان « 1 » كه در دو ميلى لنگران است دور تر برود . ناچار در همين محل متوقف شد و سه روز بعد درگذشت . پيش از مرگ به من و به همراهم دربارهء نامه‌هاى اعليحضرت امپراطور تعليماتى داد و امر كرد كه آنها را به كسى كه بايد برسانم و تسليم كنم . تمام اين دستورات در نامه‌اى كه هم‌اكنون نقل مىكنم نوشته شده است . روز 25 اكتبر 1603 در حالى كه هوش و حواسش كاملا بجا بود با احساسات و ايمان يك مسيحى مؤمن وفات يافت . روز 26 اكتبر بطوريكه اظهار ميل كرده بود او را در لنزان در پاى درخت خانه‌اى كه در آن اقامت داشتيم دفن كرديم . اينك متن تعليمات عاليجاه اشتفان كاكاش كه كمى پيش از مرگش به خدمتگذارانش ژرژ تكتاندر و ژرژ آگلاستس « 2 » صادر شد دربارهء آنچه بايد با نامه‌هاى امپراطورى كرد و اقداماتى كه بايد پس از مرگش
هامش
( 1 ) - مترجم فرانسوى عقيده دارد كه لنزان هم همان كلمهء « لاهيجان » است كه به غلط ثبت شده است - مترجم ( 2 ) -Georges Agelastes