سفرمان را بفرستد . تعداد زيادى از نجبا و اشراف شهر كه بسيارى از آنها سوار بر اسب بودند تا مسافتى خارج از اسمولنسك به پيشواز ما آمدند و در حالى كه گلولههايى شليك مىكردند ما را به سوى شهر آوردند . اما هيچيك از آنها حق نداشت با ما حرفى بزند جز دو نفر كه به آنها عنوان راهنما داده بودند و مخصوصا براى پذيرايى از ما گماشته شده بودند .
در تمام مدتى كه ما در سرزمين حكومت مسكوى مىگذشتيم اين رسم را ملاحظه مىكرديم همچنانكه ديگران هم كه پيش از ما به اين نواحى آمده بودند آن را ملاحظه كرده بودند . مسكوىها بقدرى به اين رسم خود پاىبند هستند كه مىتوان گفت نزد آنها صورت قانون را پيدا كرده است و هرگز هيچكس با يك سفير يا فرستادهء خارجى حرف نمىزند . شايد دليل اين امر آنست كه بيم دارند اگر شخصى جز خود تزار با سفيرانى كه نزد او فرستاده شدهاند همصحبت شود توهينى نسبت به شخصيت خود او باشد . يا شايد بيم دارند كه اشخاص عادى راه و رسم سخن گفتن شايسته با سفيران را ندانند ، يا اينكه اگر سفيران بتوانند با همهء مردم صحبت كنند ممكن است بسيارى از چيزهاى مخفى براى آنها آشكار و برملا شود .
سفير ما از تأخيرى كه در سفرمان پيش مىآمد ناراحت و خشمگين شده بود و با وساطت راهنمايان مخصوص اصرار مىورزيد كه حاكم محلى هرچه زودتر وسايل سفر ما را فراهم سازد .
ايتر پرسيكوم ( فارسي ) — صفحة 13
مساهمون: ژرژ تكتاندر فن دريابل
ص١٣