سرانجام روز 21 اكتبر شش كالسكه به محل اقامت ما فرستادند كه يكى براى سوارى شخص سفير اختصاص داشت و بقيه براى ما بود كه هر كالسكه دو نفر از ما را با اسبابهامان ببرد . بنابر رسم مسكوىها كالسكهء سفير به دو اسب بسته شده بود اما كالسكههاى ديگر بيش از يك اسب نداشت .
هنگام عزيمت از اسمولنسك دو نفر راهنما و چند نفر ديگر در خدمت ما گذاردند كه در طول راه احتياجات ما را تأمين كنند .
در كالسكههاى ما انواع خواربار گوناگون مانند آبجو ، ودكا ، عرق ، نان ، گوشت و ماهى گذارده شده بود .
همراهان ما مخصوصا و بيهوده ما را از راههاى دورترى مىبردند براى اينكه ديرتر به مسكو برسيم . به گمان من آنها از بيم طاعون كه در سرزمينهائى كه ما از آنها گذشته بوديم شيوع داشت با ما چنين رفتار مىكردند . اما آنها مىخواستند به دروغ به سفير بقبولانند ( زيرا اين مردم طبعا بسيار دروغگو و فريبكار و فاسد هستند ) كه طبق فرمان تزار سفر ما را به اين شكل ترتيب دادهاند تا سفير ناراحت نشود و سفرش بدون خستگى انجام پذيرد .
در حالى كه ما در وضعى بوديم كه به آسانى مىتوانستيم در هر روز هفت ميل راه را طى كنيم عملا هر روز بيش از سه تا چهار ميل نمىرفتيم . سفير هم با عذرها و بهانههاى آنها فريب نمىخورد اما ناچار بود كه تسليم آنها باشد و بگذارد كارها جريان عادى خود را طى كند .
ايتر پرسيكوم ( فارسي ) — صفحة 14
مساهمون: ژرژ تكتاندر فن دريابل
ص١٤