هامش
- قسمت كردى . چون آن مرد بمرد ، وى را سه پسر بود وآن باغ به پسران به ميراث رسيد . گفتند : اگر ما چنين كنيم كه پدر ما مىكرد ، امر معيشت بر ما تنگ شود .
ودرويشان به عادت هميشه ، در وقت محصول باغ بيامدند . ايشان گفتند كه هنوز وقت چيدن ميوه نشده است . پس چون شب رسيد ، اتفاق كردند كه پنهان از فقرا ميوه را بچينند وبدين سوگند خوردند ؛ چنانچه حق تعالى مىفرمايد : « إذ أقْسَمُوا لَيَصْرِمُنّها مُصْبِحِين » .
پس چون بخواب رفتند ، آتش از آسمان فرود آمد وآن باغ را درهم پيچيد وميوهها را بسوخت ودرختان را خشك گردانيد ، « فأصْبَحَتْ كالصّريم » . پس آن باغ ، چون تل ريگ شد . چون پسران از خواب بيدار شدند ، از اين حال غافل بودند . در صبح آن شب به يكديگر گفتند : بياييد برويم ميوهء باغ را بچينيم .
وبه اتفاق داسها برداشته از خانه بيرون آمدند ، متوجه باغ شدند « وهُم يتخافَتُون » . وآهسته به يكديگر تكلم مىكردند از ترس اين كه فقرا از حال ايشان آگاه شوند ومىگفتند كه : « لا يَدْخلنها اليوم عليكُم مِسْكِين » ، بايد امروز در اين باغ فقيرى بر شما داخل نشود ، تا از اين ميوه بهره ونصيبي ببرد . « فلمّا رأوها قالوا إنّا لضالّون » .
پس آن هنگام كه ديدند باغ را سياه شده است وسوخته است ، گفتند كه ما برادران باغ را گم كرده أيم . چه ديروز باغ ما معمور وآباد بود وأنواع ميوه در آن بود .
چون درست تأمل كردند به نشانههاى در وديوار ، بدانستند كه باغ ايشان است وگفتند كه ما راه را گم نكردهايم ، « بل نحنُ مَحْرُومُون » ، بلكه به جهت منع فقرا از ميوهء آن باغ ، محروميم وبي بهره شديم . بهترين آن پسران گفت كه من به شما نگفتم هنگامى كه اين عزيمت خبيث كرديد وفقرا را از آن منع كرديد ، چرا خدا را به بزرگى ياد نمىكنيد واز خدا نترسيديد ؟ شما از من نشنيديد وكرديد آنچه كرديد .
« قالوا سُبحانَ ربّنا إنّا كُنّا ظالمين » ، گفتند : منزه است پروردگار ما وما در حق خود ستم كرديم .
وبعد از وقوع بليه بر عمل گذشته نادم شدند واز روى نياز به درگاه خالق بىنياز عرض حاجت كردند ، « قالوا يا ويلنا إنّا كنّا طاغين عَسى رَبّنا أن يُبدِلنا خيراً منها إنّا إلى رَبِّنا راغبون » ، گفتند : واي بر ما ! به درستى كه ما در گنهكارى از حد برگذشتيم . شايد پروردگار ما بر ما ترحم فرمايد وتوبهء ما را قبول فرمايد وباغي بهتر از اين باغ به ما بدل از اين عطا فرمايد . وما به سوى پروردگار خود بازگشت كرديم واز عمل گذشته توبه كرديم . حق تعالى به لطف عميم خود توبهء ايشان را قبول فرمود وباغي مشتمل بر كثرت ميوه ودرخت به ايشان عطا فرمود كه هر خوشهء انگور آن بار شترى بود ونام آن باغ حيوان بود . )
القصة ، حضرت أمير المؤمنين عليه السلام فرمود كه : روز چهارشنبه بود كه حق تعالى پشه را بر نمرود مسلط گردانيد ، وروز چهارشنبه بود كه فرعون موسى را طلب نمود تا أو را به قتل برساند ، وروز چهارشنبه بود كه حق تعالى خراب كرد سقف خانه هاى كساني كه ايذا وآزار أنبيا مىكردند پيش از أهل مكة بر روى -