هامش
- أو گردانيد ومردم اورا متابعت كردند . از اين جهت نام أو تبع شد . »
وسؤال كرد از بز وميش كه : « از چه جهت است كه بز دمش رو به سر بالاست وعورت أو نمايان است ؟ »
حضرت فرمود : « به جهت اين است كه بز نافرمانى كرد نوح عليه السلام را هنگامى كه نوح أو را داخل كشتى نمود وتمكين ننمود از دخول در كشتى ، پس دم أو شكسته شد . وعورت ميش مستور است وآشكار نيست ، از جهت اين كه خود داخل در كشتى شد وتمكين نمود . حضرت نوح عليه السلام دستى بر عورت ودم أو كشيد ، دنبهء أو روى عورتش پهن شد وعورت أو مخفى شد . »
وپرسيد كه : « أهل بهشت به چه زبان با يكديگر گفت وگو مىكنند ؟ »
حضرت فرمود : « به زبان عربى . »
وپرسيد كه : « أهل جهنم به چه زبان گفت وگو مىكنند ؟ »
فرمود : « به زبان مجوسي وگبران . »
وپرسيد كه : « خواب بر چند قسم است ؟ »
حضرت أمير المؤمنين عليه السلام فرمود : « خواب بر چهار قسم است : پيغمبران بر پشت بخوابند وچشم ودل آنها خواب نرود ومنتظر وحى پروردگار باشند . ومؤمن بر پهلوى راست رو به قبله بخوابد ، وپادشاهان وفرزندان آنها بر پهلوى چپ بخوابند تا آنچه خوردهاند ، بر آنها گوارا باشد ؛ چه غرض آنها لذت يافتن از خوردنى باشد وبرطرف چپ خوابيدن گوارايى ولذت طعام جلوه دهد ، شيطان وتابعان أو وهر ديوانه وصاحب آفت ، بر روى بخوابند وبر زمين پهن شوند . »
پس از آن مردى ديگر برخاست وعرض كرد : « يا أمير المؤمنين ! خبر بده مرا از چه سبب است كه ما روز چهارشنبه را از براي كارها نيكو ندانيم وآن را به فال بد گرفتيم وآن روز را از براي شغلهاى سنگينى دانيم ونحس شمريم وكدام چهارشنبه بود كه واقعه در آن روى داده كه باعث تطير وتشؤم شده است ؟ »
حضرت فرمود : « چهارشنبهء آخر ماه است كه آن را محاق گويند . ودر آن روز بود كه قابيل هابيل برادر خود را كشت ، وروز چهارشنبه بود كه نمروديان إبراهيم را در آتش افكندند ، وروز چهارشنبه بود كه أو را در منجنيق گذاشتند ، وروز چهارشنبه بود كه حق تعالى فرعون را به دريا غرق كرد ، وروز چهارشنبه بود كه حق تعالى قوم لوط را وارونه كرد ، وروز چهارشنبه بود كه حق تعالى بادي كه حامل ابر نبود ، بر قوم عاد فرستاد وجميع آنها را چون استخوان پوسيده ريزه ريزه كرد ، وروز چهارشنبه بود كه باغ كساني كه ميوهء باغ را از فقرا ومساكين منع كردند ، مثل تل ريگى شد كه هيچ ميوهاى در آن نباشد .
( مترجم گويد كه : مروى است كه در دو فرسنگ صنعا از ولايت يمن ، مردى صالح را باغي بود وآن را ضروان خواندندى ودر روز ميوه چيدن ، درويشان وفقرا را بخواندى وده يك حاصل آن باغ را به آنها -