هامش
- فرمود : « مورچه بود در زمان سليمان . »
وسؤال كرد از أول كسى كه مأمور شد به ختنه كردن .
فرمود : « إبراهيم بود . »
وسؤال كرد از أول كسى كه از زنان أو را ختنه كردند .
فرمود : « هاجر مادر إسماعيل بود كه ساره أو را ختنه كرد ، تا از اين كه از عهدهء قسمش بيرون آيد ؛ چه قسم خورده بود كه أو را عيبناك كند . »
وسؤال كرد از أول كسى كه دامن خود را بر زمين كشانيد .
فرمود : « هاجر بود ، هنگامى كه فرار كرد از دست ساره . »
وسؤال كرد از أول مردى كه دامن خود را كشانيد .
فرمود : « قارون بود . »
( مترجم گويد كه عبارت حديث اين است : وسأله أوّل امرأة جرّت ذيلها ؟ فقال : هاجر ، لمّا هربت من سارة ، وسأله عن أوّل مَنْ جرّ ذيله من الرِّجال ؟ قال : قارون . وبرخى گفتهاند كه مراد به جر ذيل دامن كشيدن نيست ؛ چه اين سؤالي است بي معنى . بلكه مراد قرار دادن ابريشم است وغير آن در حاشيهء جامه وغير آن از براي زينت ودور نيست كه مراد اين باشد . )
وسؤال كرد از أول كسى كه نعلين پوشيد .
فرمود : « إبراهيم عليه السلام بود . »
وسؤال كرد از گرامىترين ناس از حيثيت نسب .
فرمود : « صديق اللَّه يوسف بن يعقوب إسرائيل اللَّه بن إسحاق ذبيح اللَّه بن إبراهيم خليل اللَّه عليهم السلام بود . »
( مترجم گويد : شايد مراد از ناس ، پادشاهان مصر باشند ، أو لا برادران ، أو لا أقل مثل أو بودند در نسب ، علاوة بر اين كه كساني كه بهتر از أو هستند در نسب ، بسيارند . )
وسؤال كرد از آن شش پيغمبرى كه از براي هر يك از آنها دو اسم است .
فرمود : « يوشع بن نون كه أو را ذا الكفل نيز مىگفتند ، ويعقوب كه أو را إسرائيل نيز مىگفتند ، وخضر كه أو را جدتها مىگفتند ، ويونس كه أو را ذو النون نيز مىگفتند ، وعيسى كه أو را مسيح نيز مىگفتند ، ومحمد صلى الله عليه وآله كه أو را احمد نيز مىگفتند . »
وسؤال كرد كه : « آن چيست كه نفس مىكشد وحال اين كه نه گوشت دارد ونه خون ؟ »
فرمود : « صبح است ، چنانچه خداوند فرموده است : « والصّبح إذا تنفّس » . »
وپرسيد كه : « آن پنج پيغمبر كه به عربى تكلم كردند ، كيانند ؟ »
فرمود : « هود وشعيب وصالح وإسماعيل ومحمد صلى الله عليه وآله بودند . » -