هامش
- وسؤال كرد از اين كه : « حق تعالى كداميك از پيغمبران را ختنه شده آفريد ؟ »
فرمود : « حق تعالى آدم را ختنه شده آفريد ، وبعد از أو شيث عليه السلام متولد شد ختنه شده ، وبعد از أو إدريس ونوح وسامبن نوح وإبراهيم وداوود وسليمان ولوط وإسماعيل وموسى وعيسى ومحمد صلى الله عليه وآله ختنه شده آفريده شدند . »
وسؤال كرد كه : « عمر آدم چه قدر بود ؟ »
فرمود : « ششصد وسى سال . »
وسؤال كرد از أول كسى كه شعر گفت .
فرمود : « أول كسى كه شعر گفت ، آدم عليه السلام بود . »
عرض كرد : « شعر أو چه بود ؟ »
فرمود كه : « چون آدم از آسمان به زمين فرود آمد ، ديد خاك زمين ووسعت آن وهواي آن را ، وبعد از آن كشتن قابيل هابيل را ملاحظه كرد . گفت :تغيّرت البلاد ومَنْ عليها * فوجه الأرض مغبّر قبيح
تغيّر كلّ ذي لون وطعم * وقلّ بشاشة الوجه المليحيعنى : تغيير كرد شهرها وكساني كه در آن شهرها ساكن بودند ، وروى زمين غبارى رنگ وبد است ، تغيير كرد هر صاحب رنگى رنگ آن واز خوبى به بدى مبدل شد وتغيير كرد هر چشيدنى وبىمزه شد ، وكم است گشاده روى وخوشروى نمكين .
( مترجم گويد : آدم را نظر به قصور وحور بهشتى وميوههاى گوناگون بود . پس از ورود أو به زمين تقبيح مىكند روى زمين را ؛ چه زمين در نظر أو جلوه ندارد . وتقبيح مىكند ميوههاى روى زمين را ، همچنين ، صورتهاى آدمي را ، ونظر أو به حور وغلمان است . )
پس چون آدم به اين سخنان تكلم نمود ، شيطان لعين چند شعر در جواب أو گفت :تنحّ عن البلاد وساكنها * فبي في الخلد ضاق بك الفسيح
وكنت بها وزوجك في قرار * وقلبك من أذى الدّنيا مريح
فلم تنفك من كيدي ومكري * إلى أن فاتك التّمّن الرّبيحوفي بعض النّسخ :وبدّل أهلها أثلًا وخمطاً * بحبّاتٍ وأبوابٍ منيح
فلولا رحمة الجبّار أضحى * بكفِّك من جنان الخلد ريحيعنى : اى آدم ! دور شو از شهرهاى زمين وساكنان آن ! به سبب من در بهشت جاويد تنگ شده است وسعت تو . يعنى من باعث شدم كه از جاى وسيع خوبى به تنگناى بدى آمدى . وتو با جفت خود حوا در -