هامش
- أولاد فاطمه را ، زيرا كه من پدر ايشانم .
واين كه خداى فرمايد : « ما كانَ محمّدٌ أبا أحَدٍ من رِجالِكُم » ، در حق زيد بن حارثه است ؛ چنان كه مرقوم شد . نيز خداوند مىفرمايد محمد پدر رجال شما نيست . همانا رجال مردان را گويند كه به سال بلوغ رسيده باشند . حسن وحسين بالاتفاق بالغ نبودند واز جملهء رجال شمرده نمىشدند .
وديگر سخن أمير المؤمنين علي عليه السلام برهان است بر اين كه حسن وحسين پسران رسول خدايند . چنان كه يك روز در أيام صفين حسن سرعت كرد از براي جنگ با لشگر معاوية ،
قال أمير المؤمنين عليه السلام : املكوا عنّي هذا الغلام لا يهدّني فإنِّي أنفس بهذين - يعني الحسن والحسين - عن الموت لئلّا ينقطع بهما نسل رسول اللَّه .
مىفرمايد : بازداريد حسن را ومگذاريد به سوى جنگ گرايان شود وناچيز مكنيد مرا ، چه من دريغ دارم وبيمناكم كه حسن وحسين كشته شوند ونسل رسول خداى منقطع گردد .
ابن أبي الحديد گويد : اگر گويند حسن وحسين پسران پيغمبرند ، گويم هستند ، چه خداوند كه در آيهء مباهله فرمايد : « أبناءنا » جز حسن وحسين را نخواسته وخداوند عيسى را از ذريت إبراهيم شمرده وأهل لغت خلافي ندارند كه فرزندان دختر از نسل پدر دخترند واگر كس گويد كه خداوند فرمايد :
« ما كانَ محمّدٌ أبا أحَدٍ من رِجالِكُم » ؛ يعنى نيست محمد پدر هيچ يك از مردان شما ، در جواب گويم كه محمد را پدر إبراهيم بن ماريه دانى يا ندانى ؟ به هر چه پاسخ دهد ، جواب من در حق حسن وحسين همان است . همانا اين آيت مبارك در حق زيد بن حارثه وارد شد ، چه اورا به سنت جاهليت فرزند رسول خداى مىشمردند وخداوند در بطلان عقيدت ايشان اين آيت فرستاد كه : محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست ؛ لكن نه آن است كه پدر فرزندان خود ، حسن وحسين وإبراهيم نباشد .
وديگر مسعودى سند به ابن عباس مىرساند كه گفت : « از پدر خود عباس بن عبد المطلب شنيدم كه فرمود ، در نزد رسول خدا بودم ، ناگاه علي عليه السلام درآمد ، چون چشم رسول خدا بر على افتاد ، رنگ رخسار مباركش ديگرگون شد .
فقلت : يا رسول اللَّه ! إنّك لتصفرّ في وجه هذا الغلام ، فقال : يا عمّ ! واللَّه [ للَّهُ ] أشدّ حبّاً له منِّي ، لم يكن نبيّ إلّاوذرِّيّته الباقية بعده من صلبه ، وإنّ ذرِّيّتي من صلب هذا ، إنّه إذا كان يوم القيامة دُعي النّاس بأسمائهم لا بأسماء آبائهم ، ستراً من اللَّه عليهم ، إلّاهذا وشيعته فإنّهم يُدعون بأسمائهم وأسماء آبائهم ، لصحّة ولادتهم .
عباس مىگويد : گفتم : « يا رسول اللَّه ، هنگام ديدار اين غلام چهرهء مباركت ديگرگون شد . »
فرمود : « اى عم ، خداوند از من دوستتر دارد على را . نيست پيغمبرى ، مگر اين كه فرزندان أو از صلب أو باقي مانند وفرزندان من از صلب على به جاى خواهند ماند . همانا در قيامت مردمان را به نام دعوت خواهند كرد ونام پدران ايشان را مستور خواهند داشت ، چه خداوند به ستاريت خويش زنازادگان را شناختهء مردم نخواهد خواست ، مگر على وشيعيان على را كه به نام ايشان ونام پدران ايشان طلب مىكنند ، زيرا كه -