هامش
- گفت : « نگران نباش ، ان شاء اللَّه باز مدينه خواهى گشت . »
وهم در خبر است كه يك روز أبو جعفر عليه السلام أبو الجارود را فرمود : « مردمان در حق حسن وحسين چه گويند ؟ »
عرض كرد : « انكار مىكنند كه حسنين پسران پيغمبر باشند . »
فرمود : « شما از بهر ايشان چه حجت داريد ؟ »
عرض كرد : « به قرآن مجيد حجت كنيم ، آن جا كه خداوند فرمايد :
« وزكريّا ويحيى وعيسى وإلياس كلّ من الصّالحين » .
از آن پس كه عيسى در شمار فرزندان إبراهيم رود ، چگونه حسن وحسين پسران پيغمبر نباشند . همچنان به آيات قرآن برهان آريم ، آنجا كه خداوند به رسول خود مىفرمايد :
« فقُل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم ونساءنا ونساءكم وأنفسنا وأنفسكم » ؛ همانا خداوند از ابناي پسران پيغمبر را خواسته است كه حسن وحسين باشند . »
فرمود : « ايشان چه گويند ؟ »
عرض كرد : « گويند فرزند دختر از صلب پدرِ دختر نيست . »
قال أبو جعفر عليه السلام : واللَّه يا أبا الجارود لُاعطينّك من كتاب اللَّه آية تسمِّي لصلب رسول اللَّه لا يردّها إلّاكافر .
فرمود : « اى أبو الجارود ! تورا آيتي از كتاب خدا عطا مىكنم كه حسن وحسين را پسران صلبي رسول خدا ناميده باشد وآن را رد نكند مگر كافرى . »
ابوالجارود عرض كرد : « بأبي أنت وامّي ، آن كدام است ؟ »
قال : حيث قال اللَّه : « حرّمت عليكم امّهاتكم وبناتكم وأخواتكم » إلى قوله : « وحلائل أبنائكم الّذين من أصلابكم » .
فرمود : « آنجا كه خداوند مىفرمايد : حرام كرده شد بر شما مادرهاى شما ودخترهاى شما وخواهرهاى شما ، تا آنجا كه مىفرمايد : حرام كرده شد بر شما زنان پسران شما ، آن پسران كه از صلب شما باشند . »
آنگاه فرمود : « اى أبو الجارود ! آيا حلال است از براي رسول خدا نكاح به زنان حسن وحسين ؟ اگر بگويند روا باشد به خدا دروغ گفته اند ، واگر گويند حرام باشد ، سوگند به خداى ، حسن وحسين فرزندان صلبي رسول خدايند ، زيرا كه حرام نشده است بر رسول خدا جز زنان فرزندان صلبي أو . »
وديگر يحيى بن يعمر العامري مىگويد كه حجاج بن يوسف الثقفي مرا طلب كرد ،
فقال : يا يحيى ! أنت الّذي تزعم أنّ وُلْد عليّ من فاطمة وُلْد رسول اللَّه ؟
گفت : « اى يحيى ! تو آنى كه گمان مىكنى فرزندان على از فاطمه فرزندان رسول خدايند ؟ »
يحيى گفت : « اگر مرا أيمن سازى به شرح مىگويم . » -