إنّ اللَّه عزّ وجلّ جعل ذرِّيّة كلّ نبيّ في صلبه ، وجعل ذرِّيّتي في صلب هذا .
زاد الثّاني في روايته ، إنّه إذا كان يوم القيامة دعي النّاس بأسماء امّهاتهم ستراً عليهم إلّا هذا وذرِّيّته ، فإنّهم يدعون بأسمائهم لصحّة ولادتهم .
وأبو يعلى والطّبراني إنّه ( ص ) قال : كلّ بني امّ ينتمون إلى عُصبة إلّاوُلْد فاطمة ، فأنا وليّهم وأنا عُصبتهم ، وله طرق يقوِّي بعضها بعضاً . « 1 »
ابن حجر الهيتمي ، الصّواعق المحرقة ، / 93
هامش
( 1 ) - ودارقطنى روايت كرد كه على رضي الله عنه در روز شورا حجت با أهل شورا گرفته گفت كه : « شما را سوگند مىدهم به خداى تعالى وسؤال مىكنم كه هيچ كدام از شما به رسول ( ص ) در نسبت نزديك تر از من هستند وغير از من كسى ديگر در شما نيست كه گردانيد اورا رسول ( ص ) نفس خود وأولاد اورا أولاد خود وزنان اورا زنان خود ؟ »
گفتند : « هيچ كدام از ما اين منزلت ندارد . »
طبرانى روايت كرده است ، رسول ( ص ) فرمود : « خداى تعالى ذريت هر پيغمبرى را در صلب وى نهاده وذريت مرا در صلب علي بن أبي طالب نهاده است . »
وأبو الخير حاكمى وصاحب كنوز المطالب در ذكر پسران أبو طالب آورده است كه على بر پيغامبر ( ص ) داخل شد ، در زماني كه عباس رضي الله عنه نزد آن حضرت بود وچون سلام كرد ، رسول ( ص ) جواب سلام داد وبرخاست وبا على رضي الله عنه معانقه كرد وپيشانى وى را بوسه داد وبر دست راست خويش نشاند . آنگاه عباس رضي الله عنه از رسول ( ص ) پرسيد : « علي عليه السلام را دوست تر مىدارى از من ؟ »
رسول ( ص ) فرمود : « اى عم بزرگوار ! قسم به خدا كه محبّت خداى تعالى با أو بيشتر از محبت من است وبدرستى كه خداى تعالى ذريت هر پيغامبرى را در صلب وى نهاده وذريت من را در صلب اين مرد نهاده است ؛ يعنى علي عليه السلام . »
راوي ثاني بر روايت خود زيادت كرد ، آن كه گفت : « در روز قيامت هر كس خوانده مىشود به نام مادر ايشان » ؛ يعنى نسبت هر كس به مادر مىدهند تا أولاد الزّنا كه فضيحت ورسوا نشوند ، مگر على رضي الله عنه وذريت وى كه ايشان را به اسم خود خوانند بنابر صحت ولادت ايشان .
وبه روايت أبو يعلى وطبرانى وارد شده است كه رسول ( ص ) فرمود : « هر كس از أولاد آدم به عصبه پدر خود منسوب مىشوند ؛ مگر أولاد فاطمه رضى اللَّه عنها كه من ولى وعصبهء ايشانم ، وعصبه به قرابت پدر ومطلق قرابت اطلاق مىكنند ودر فرائض كسى را مىگويند كه در كتاب اللَّه سهم معين ندارد واگر بعد از فرايض چيزى باقي ماند ، مىگيرد ، كذا في القاموس .
واين حديث را از چند طريق اسناد هست كه بعضي أصحاب از آن تقويت بعضي مىكنند .
جهرمى ، ترجمهء صواعق المحرقة ، / 278 - 279