تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 800

مساهمون:

ص٨٠٠
هامش
- نژاد وفأميل است ، از فرزندان پدرش وجد نزديكش ، چنانچه متعارف است . وأهل به فرزندان جد دور استعمال نمىشود . نبينى كه عرب به عجم نگويد : أهل ما . با اين كه إبراهيم جد مشترك هر دوست ودر ميان عرب هم مضرى أيادي وربيعه را أهل خود نداند وقريش هم به أولاد ديگر مضر أهل ما نگويد . واگر روا بود كه همهء قريش ، خاندان نژادى پيغمبر باشند ، بايد همهء أولاد مضر وديگران از عرب ، أهل يكديگر شمرده شوند . أهل بيت هر مردمى همان خويشان نزديك أو هستند . أهل رسول خدا بنوهاشم‌اند نه ديگران از خاندان‌هاى قريش . 2 - خود پيغمبر در ضمن حديث : إنّي مخلّف فيكم ما إن تمسّكتم به لن تضلّوا ، كتاب اللَّه وعترتي أهل بيتي ، عترت را به أهل بيت خود تفسير كرده ودر أصل لغت ، عترت درختى است كه بر در سوراخ سوسمار مىرويد . هذلى گويد : من نترسيدم كه قيام كنم بر خلاف ايشان ، براي شش گياه كه روييده مانند گياهان عتر . در كتاب أمثال از ابوعبيده حكايت كرده است كه عترت ، أصل انسان است واز اين جاست قول عرب كه در قمار مىگويند ، ميسر به عترت برگشت . يعنى واپس رفت وبه آن‌جا رسيد كه از آن‌جا آمده بود . وعترت در أصل لغت أهل وخاندان مرد هستند . رسول خدا صلى الله عليه وآله هم همين طور تفسير كرده وفرمود : عترت من أهل بيت من هستند . وبيان كرده است كه عترت أهل است وأهل فرزند است وديگران از خويشان . واگر عترت شامل همهء أهل نمىشد وهمان خصوص فرزند بود ، قول پيغمبر صلى الله عليه وآله : إنّي مخلّف فيكم ما إن تمسّكتم به لن تضلّوا ، كتاب اللَّه وعترتي أهل بيتي وإنّهما لن يفترقا حتّى يردا عليَّ الحوض ، شامل حال علىبن ابىطالب نمىشد ؛ زيرا كه أو داخل در عترت نبود وعلى آن كس نمىشد كه قرآن از أو جدا نشود ونه آن كه اگر به أو تمسك جوييم هرگز گمراه نشويم ودر كساني نبود كه داخل اين وصيت باشد وكلام پيغمبر خاص بود وعمومى نداشت . واگر بتوان آن را به فرزند مخصوص دانست ، ممكن است اورا يكى از فرزندان دانست ؛ زيرا قرينه بر تعيين آن مخصوص در ميان نيست . 3 - دليل ديگر بر اين كه أمير المؤمنين داخل عترت است ، قول پيغمبر صلى الله عليه وآله است : به درستى كه آنان از يكديگر جدا نشوند ، تا سر حوض بر من درآيند . وهمهء أمت اسلامى ، جز معدودى كه اعتنا به خلاف آنان نيست ، قائلند كه علي عليه السلام از حكم كتاب خدا جدا نيست وبر اين كه رسول خدا در وقت وفاتش كسى را به جاى خود نگذاشته كه به كتاب خدا اعلم از أو باشد . ومحققاً حسن وحسين از كسانىاند كه خليفهء اويند ودر اين حديث داخلند . آيا در ميان أمت كسى هست كه بگويد ، آن‌ها از على اعلم به كتاب خدا بودند ؟ ومعلوم است كه آن‌ها شاگرد أو بودند وپيرو أو . 4 - گوييم مقصود پيغمبر از نصب خليفه‌اى كه وسيلهء هدايت باشد وتعيين آن در كتاب وعترت نسبت به همهء اعصار است ، يا عصر مخصوص ؟ اگر مقصود همهء اعصار است ، در آن عصري كه علي عليه السلام قيام به -