هامش
- ركعت نماز بگذاشتم . ديگر باره من بىخويشتن شدم وتنى حاضر شد ومرا بنشانيد وبر من افسون خواند وتعويذ كرد . بامدادان روز أم سلمة بود ورسول خدا در من نگريست . آثار سرور در چهرهء مباركش آشكار شد وحال من نيكو شد وقصهء خويش را به عرض رسانيدم ، فرمود : بشارت باد تو را اى فاطمه ، نخستين دوست من عزرائيل بود كه موكل است به أرحام زنان ، ودويم دوست من ميكائيل بود كه موكل است به أرحام أهل بيت من ، وأو در تو بدميد ؟ عرض كردم : آرى . پس بگريست ومرا بر سينه بچفسانيد ، آن گاه فرمود : سه ديگر حبيب من جبرئيل است كه خداوند أو را به تقديم خدمت فرزند تو گماشته . »
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 1 / 12 - 14