تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1336

مساهمون:

ص١٣٣٦
هامش
- اين وقت آن أفعى در رمل روان شد وغايب گشت . آن گاه در آن زمين درختى ديدم كه تا آن روز نديده بودم وبعد اليوم در آن جا نديدم . به شاخ وبرگ خود حسنين را مظله بود . رسول خداى در ميان ايشان بنشست ونخستين سر حسين را برداشت وبر ران راست نهاد . آن گاه سر حسن را برداشت وبر ران چپ نهاد . آن گاه زبان مبارك را در دهان حسين دربرد واورا اندك به خويش آورد ، چشم بگشود وگفت : « يا أبة ! » ديگر به خواب رفت . آن گاه حسن را انگيزشى داد وآن حضرت نيز گفت : « يا أبة ! » همچنان به خواب شد . مقداد عرض كرد : « يا رسول اللَّه ! چنان مىنمايد كه حسين به سال بزرگ‌تر از حسن است . » فقال النّبيّ : « إنّ للحسين في بواطن المؤمنين معرفة مكتومة ، سَلْ عنه امّه . » فرمود : « از براي حسين در قلوب مؤمنين معرفتي است پنهانى ، از مادرش پرسش كن . » مقداد گويد : چون رسول خدا حسنين را از خواب برانگيخت وبر دوش خويش حمل داد ، من به در خانهء فاطمه آمدم وبر باب خانه بايستادم . حمامه بر در سراى آمد وگفت : « اى برادر كندى ! » مرا شگفتى آمد ، گفتم : « تو را كه آموخت كه من بر باب ايستاده أم ؟ » گفت : « سيدهء من مرا آگهى داد كه مردى از كنده بر در ايستاده است از براي خبري طيب ، سؤال مىكند از محل ومقام قرة العين من . » مقداد مىگويد : اين كرامت در نزد من بزرگ شد ، پس بدانسان كه حاضر خدمت رسول خداى مىشدم ، گاهى كه در خانهء ام‌سلمه بود روى خويش را واژون كردم . فقلت لفاطمة : « ما منزلة الحسين ؟ » قالت : « إنّه لمّا ولدت الحسن أمرني أبي أن لا ألبس ثوباً أجد فيه اللّذّة حتّى أفطمه ، فأتاني أبي زائراً ، فنظر إلى الحسن وهو يمصّ النّوى ، فقال : فطمتيه ، قلت : نعم ، قال : إذا أحبّ عليَّ الاشتمال فلا تمنعيه ، فإنِّي أرى في مقدّم وجهكِ ضوء ونوراً وذلك أنّكِ ستلدين حجّة لهذا الخلق » . مقداد مىگويد : عرض كردم خدمت فاطمه : « منزلت ومكانت حسين چيست ؟ » فرمود : « گاهى كه حسن متولد شد ، رسول خدا فرمان كرد كه با علي عليه السلام مضاجعت نكنم ونزديكى نجويم تا گاهى كه حسن را از شير باز كنم . چون روزى چند سپرى شد ، رسول خدا به ديدار من آمد وحسن را نگريست كه رطبى مىمزد ، فرمود : حسن را از شير باز كردى ؟ گفتم : باز كردم . فرمود : اكنون اگر على را به مضاجعت حاجت افتد ، از در ممانعت بيرون مشو ؛ چه در جبين تو به شعشعهء نوري نگرانم كه عن قريب فرزندى مىآورى كه از براي خلايق حجت باشد . » آن گاه حضرت فاطمه عليها السلام از براي مقداد ابتدأ كرد به ذكر كيفيت حمل وفرمود : -