تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1066

مساهمون:

ص١٠٦٦
هامش
- ومؤنس وهم‌صحبتش بودم . چهارم اين كه من نخستين كسى هستم كه ايمان آوردم واسلام قبول كردم . پنجم اين كه رسول خدا به من فرمود : يا علي ! تو از من به جاى هارون هستى از موسى ؛ جز اين كه پس از من پيغمبرى نيست . ششم اين كه من آخرين كسى بودم كه از رسول خدا جدا شدم واورا در ميان قبر سرازير كردم . هفتم اين كه رسول خدا مرا در بستر خود خوابانيد ، هنگامى كه به غار تشريف برد وروانداز خود را به من پيچيد كه چون مشركان آمدند ، مرا محمد پنداشتند . پس مرا از خواب بيدار كردند وبه يكديگر گفتند : اگر گريخته بود ، اين ( على ) هم با أو فرار مىكرد . واما هشتم اين كه رسول خدا مرا هزار باب از دانش بياموخت كه از هر بابى هزار باب گشوده مىشد وبه جز من كسى را چنين چيزى نياموخت . واما نهم اين كه رسول خدا به من فرمود : يا علي ! چون خداى عز وجل اولين وآخرين را محشور كند ، منبرى كه بالاتر از منبرهاى همهء پيغمبران است براي من نصب كند ومنبرى ديگر كه بالاتر از منبر همهء أوصيا است براي تو نصب كند وتو بالاى آن منبر روى . واما دهم اين كه شنيدم رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود : يا علي ! در قيامت چيزى به من داده نمىشود ، مگر آن كه مانند آن را براي تو درخواست كرده أم . يازدهم اين كه شنيدم رسول خدا مىفرمود : يا علي ! تو برادر من هستى ومن برادر تو هستم ، ودست تو ميان دست من خواهد بود تا داخل بهشت شوى . واما دوازدهم اين كه شنيدم رسول خدا مىفرمود : يا علي ! مثَل تو در ميان أمت من ، كشتى نوح است كه هر كس سوار آن شد ، نجات يافت وهر كس از آن بازماند ، غرق شد . واما سيزدهم اين كه رسول خدا عمامهء خودش را با دست خود بر سر من نهاد ودعاهاى پيروزى بر دشمنان خدا را دربارهء من كرد ، پس من به اذن خدا آن‌ها را شكست دادم . واما چهاردهم اين كه رسول خدا به من دستور فرمود كه : دست خود را به پستان گوسفندى كه خشك شده بود بكشم . عرض كردم : يا رسول خدا ! شما دست بكشيد . فرمود : يا علي ! كار تو كار من است . پس من دست خودرا بر آن كشيدم ، شيرش جوشيدن گرفت . جرعه‌اى از آن به رسول خدا دادم . سپس پيرزنى آمد كه از تشنگى شكايت داشت . اورا از شير سيراب كردم . پس رسول خدا فرمود : همانا من از خداى عز وجل خواستم كه دست تورا مبارك گرداند وخدا نيز چنين كرد . واما پانزدهم اين كه رسول خدا به من وصيت كرد وفرمود : يا علي ! جز تو كسى نبايد مرا غسل دهد وجز تو ديگرى نبايد كفن بر من بپيچد كه اگر كسى جز تو همه جاى بدن مرا ببيند ، ديده‌هايش از كاسهء سر بيرون خواهد آمد . عرض كردم : يا رسول اللَّه ! من چگونه بدن شما را ( به تنهايى ) پشت ورو كنم ؟ فرمود : تو -