تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
هامش
- اين كه از راه زناشويى وداراى پدر باشد ؟ » خداى سبحان آياتي از سورهء آل عمران نازل فرمود تا به اين آية كه فرمايد : « همانا مَثَل عيسى نزد خداوند مانند آدم است كه اورا از خاك آفريد ، پس به أو گفت : باش ! پس شد . سخن حق از پروردگار تو است وتو مباش از شك‌كنندگان . پس هر كس در آن با تو ستيزه كند ، از آن‌چه بيامده است تورا از دانش ، بگو بياييد بخوانيم فرزندان ما وفرزندان شما را وزنان ما وزنان شما را وما خود را وشما خويش را سپس به يكديگر نفرين مىكنيم وبگردانيم لعنت خدا را بر دروغ‌گويان . » ( سورهء آل عمران ، آيه‌هاى 59 تا 61 ) پس رسول خدا صلى الله عليه وآله اين آيات را بر نصاراى نجران خواند وآن‌ها را به مباهله ( يعنى نفرين كردن به يكديگر ) دعوت كرد وفرمود : « همانا خداى عز وجل به من خبر داد كه پس از مباهله هر آن كس كه بر باطل است ، عذاب بر أو نازل شود وبدان وسيله حق از باطل جدا گردد . » پس كشيش بزرگ با عبد المسيح وعاقب براي مشورت انجمن كردند وتصميم ايشان بر اين شد كه تا صبح روز ديگر از أو مهلت بخواهند ( وفردا با أو مباهله كنند ) . چون به نزد مردان خويش به منزل‌هاى خود بازگشتند ، كشيش بزرگ به آن‌ها گفت : « فردا نگاه كنيد وببينيد كه اگر محمد با فرزندان وخاندان خود آمد ، از مباهلهء با أو بپرهيزيد واگر با أصحاب ويارانش آمد ، با أو مباهله كنيد ( ونترسيد ) كه بر چيزى نيست ( ودين حق را دارا نيست ) . » چون فردا شد ، پيغمبر صلى الله عليه وآله درحالى كه دست علىبن أبي طالب عليه السلام را در دست داشت وحسن وحسين از جلو وفاطمه عليها السلام از پشت سرش مىرفتند ، براي مباهله حاضر شد ونصارى نيز كه كشيش بزرگ پيشاپيش آن‌ها بود ( براي مباهله ) بيرون شدند . همين كه كشيش پيغمبر صلى الله عليه وآله وهمراهانش را بديد ، پرسيد : « اينان ( كه همراهش هستند ) كيانند ؟ » بدو گفته شد : « أو پسر عمويش علىبن‌ابيطالب است وهم أو داماد وپدر فرزندان ومحبوب‌ترين مردمان به‌نزد اوست ؛ وآن دو كودك فرزندان دخترش كه از شوهرش على است ، مىباشند ، وآن دو نيز محبوب‌ترين مردمان نزد اويند ، وآن زن دخترش فاطمه است كه گرامىترين مردمان پيش أو است ، وپيش پيغمبر از ديگران نزديك‌تر است . » ( يعنى علاقهء قلبي آن حضرت به أو بيش از ديگران است ) . كشيش رو به عاقب وسيد وعبد المسيح كرد وگفت : « نگاه كنيد وببينيد كه أو با نزديك‌ترين وگرامىترين فرزندان وخاندان خود آمده است تا به وسيلهء آنان مباهله كند وبا كمال اطمينان به اين كه بر حق است ، آمده است وبه خدا سوگند ، اگر بر برهان خود مىترسيد ، اينان را به همراه خود نمىآورد . از مباهله كردن با أو بپرهيزيد وبه خدا سوگند اگر به خاطر انديشه‌اى از قيصر ( پادشاه روم ) نبود ، هم‌اكنون من مسلمان مىشدم . ولى به هرچه ميانهء شما وأو سازش واتفاق مىشود ، با أو مصالحه كنيد ( وصلح برقرار سازيد وهرچه در برابر صلح از شما خواست ، بپذيريد ) وبه شهرهاى خود باز گرديد وبراي خود فكرى بكنيد . » به أو گفتند : « ما پيرو فرمان تو هستيم . هرچه كردى ، بدان گردن نهيم . » پس كشيش رو به حضرت صلى الله عليه وآله كرد وگفت : « اى أبو القاسم ! ما با تو مباهله نمىكنيم ؛ ولى مصالحه