بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
، هذا كتاب من محمّد النّبيّ رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم لنجران وحاشيتها في كلّ صفراء وبيضاء وثمرة ورقيق ، لا يؤخذ منهم شيء غير ألفي حلّة من حلل الأواقي ، ثمن كلّ حلّة أربعون درهماً ، فما زاد أو نقص فبحساب ذلك ، يؤدّون ألفاً منها في صفر ، وألفاً منها في رجب ، وعليهم أربعون ديناراً مثواة رسولي فما فوق ذلك ، وعليهم في كلّ حدث يكون باليمن من كلّ ذي عدن عارية مضمونة ثلاثون درعاً وثلاثون فرساً وثلاثون جملًا عارية مضمونة ، لهم بذلك جوار اللَّه وذمّة محمّد بن عبداللَّه ، فمن أكل الرّبا منهم بعد عامهم هذا فذمّتي منه بريئة ( 12 * ) وأخذ القوم الكتاب وانصرفوا . « 1 » « 1 »
المفيد ، الإرشاد ، 1 / 154 - 157 / عنه : الحلّي ، المستجاد من كتاب الإرشاد ( من مجموعة نفيسة ) ، / 394 - 396 ؛ الإربلي ، كشف الغمّة ، 1 / 232 - 233
هامش
( 1 ) چون اسلام پس از جريان فتح مكة وجنگهاى ديگر گسترش يافت ونيرومند شد ، هيئتهاى مختلفي براي بررسى أوضاع وأحوال مسلمانان وديانت مقدس اسلام به سوى پيغمبر أكرم صلى الله عليه وآله روان واعزام شدند . برخى از آنان اسلام مىآوردند وبرخى أمان مىخواستند تا به سوى قوم خود بازگردند وهرچه صوابديد آن حضرت صلى الله عليه وآله است ، دربارهء ايشان معمول دارند واز جمله هيئتهايى كه به مدينه آمدند ، ابوحارثه كشيش بزرگ نصاراى نجران بود كه به همراهى سى تن از مردان مسيحىِ آن شهر به نزد آن حضرت صلى الله عليه وآله آمدند واز آن جمله بود : عاقب ، وسيد ، وعبدالمسيح ( كه اين سه تن از بزرگان ودانشمندان ايشان بودند . ) پس هنگام نماز عصر به مدينه رسيدند واينان لباسهاى ديبا پوشيده بودند كه صليب نيز بر آن بود . يهوديان به نزد ايشان رفتند وبا يكديگر گفتوگوها كردند . نصارى به يهود گفتند : « شما بر چيزى نيستيد ! » ( ودينتان باطل وبيهوده است . )
يهود به آنها مىگفتند : « شما بر چيزى نيستيد . »
( وخلاصه هر كدام مذهب ديگرى را باطل مىدانستند ) ودر همين باره خداى سبحان اين آية را نازل فرمود : « ويهود گفتند : نصارى بر چيزى نيستند . وگفتند نصارى : يهود بر چيزى نيستند » تا آخر آية ( سورهء بقره ، آيهء 113 ) .
پس هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله نماز عصر را خواند ، به سوى أو رو كردند وجلوى آنان كشيش بزرگ آنها بود . پس رو به آن حضرت كرد وگفت : « اى محمد ! دربارهء بزرگ ما حضرت مسيح چه مىگويى ؟ »
پيغمبر صلى الله عليه وآله فرمود : « بندهء خدا بود كه اورا برگزيده ومخصوص گرداند . »
كشيش بزرگ گفت : « اى محمد ! آيا براي أو پدرى سراغ دارى كه اورا به وجود آورده باشد ؟ »
پيغمبر صلى الله عليه وآله فرمود : « جريان زناشويى در كار نبوده است تا پدر داشته باشد ! »
گفت : « پس چگونه گويى كه أو بندهاى آفريده شده است وتو تاكنون بندهء آفريده شدهاى نديدهاى ، جز