هامش
- آن ملعون گفت : « بلى ، واللَّه كه اگر مرا نهى نمىكرد مىكردم . »
پس حضرت أو را بلند كرد وبر زمين زد وبر سينه اش نشست ، شمشير خودش را گرفت كه گردنش را بزند ، پس عمر فرياد زد : « به حق پروردگار كعبه كه مىكشدش ، أو را خلاص كنيد . »
جميع أهل مسجد جمع شدند ، نتوانستند أو را از دست حضرت گرفت .
به روايت ديگر ، أو را به دو انگشت خود گرفت وبر ستون مسجد فشرد . أو نعره زد وجامههاى خود را نجس كرد . دست وپا مىزد ، هيچ كس نمىتوانست كه أو را خلاص كند . پس أبو بكر به عمر گفت كه : « اين از رأىهاى شوم توست . من مىدانستم كه چنين خواهد شد . »
پس أبو بكر عمر را گفت : « برو وعباس عم أو را خبر كن ، شايد شفاعت عم خود را قبول كند . »
چون عباس به مسجد درآمد ، گفت : « أو را به حق صاحب قبر قسم دهيد تا دست بردارد . »
چون چنين كردند ، دست برداشت وبه گريبان عمر چسبيد وأو را حركت عنيفى داد وفرمود : « اگر وصيت حضرت رسالت صلى الله عليه وآله وسلم نمىبود ، مىدانستى كه من ضعيفترم يا تو . »
ودست برداشت وبه خانه مراجعت فرمود .
1 . سورهء قصص / آيهء 20 .
المجلسي ، جلاء العيون ، / 260 - 261
ابن ابىالحديد در شرح نهج البلاغة مىنويسد كه : در خانهء أبو بكر مشورت كردند ، در قتل علىبن ابىطالب . پس از مشورت قرار بر اين شد كه چون أبو بكر سلام نماز را بدهد ، خالد بن وليد على را به قتل برساند .
أسماء از اين مشورت مطلع گرديد . جاريهء خود را به خانهء حضرت فرستاد وفرمود : « برو رو به روى آن حضرت اين آية را تلاوت كن : « إِنَّ المَلَأَ يَأتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاْخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النّاصِحِينَ » . »
چون جاريه به فرمودهء أسماء عمل كرد ، حضرت فرمود : « برو به أسماء بگو : فمَنْ يقتل النّاكثين والقاسطين والمارقين ، وإنّ اللَّه يحول بيني وبينهم ، وإنّ اللَّه بالغ أمره . »
يعنى : « اگر مرا بكشند ، پس أصحاب جمل وصفين ونهروان را چه كسى خواهد كشت ؟ به درستى كه خداوند متعال ، حائل خواهد شد بين من وبين آنها وامر خود را تا به آن جا كه مىخواهد مىرساند . »
پس كنيز ، آن چه شنيده بود به أسماء نقل كرد . أسماء يقين حاصل كرد كه قادر بر قتل أو نخواهند بود . پس أبو بكر در بين نماز آن چه با خالد مواضعه كرده بود ، پشيمان شد واز سيوف مسلولهء بنىهاشم ونفوس ابيهء ايشان ترسناك گرديده ، قبل از اين كه سلام گويد ، گفت : « يا خالد ! لا تفعل ما أمرتك . »
آنگاه سلام گفت ، إلى آخر آن چه را كه در جلد أول الكلمة التامة ذكر كردهام كه جمعى از فقهاى مذاهب أربعة خروج از نماز را قبل از سلام جائز مىدانند ، ومدركى جز عمل ابىبكر ندارند . واين فتوا را خلافاً للنص وعدولًا عن الحق ورغماً للدّين وقياساً للشّيطان وطلباً لما لا يُرضي الرّحمان جائز مىشمارند . 1
1 . [ اين مطلب در رياحين الشريعة قسمت شرح حال حضرت زهرا عليها السلام ج 2 / 21 - 22 تكرار شده است ] .
محلّاتى ، رياحين الشريعة ، 2 / 308 - 309