ولكن نادوه بحقّ صاحب هذا القبر ، ففعلوا ، فخلّى عنه وقال عليه السلام : لو عزمت على ما هممت به لشققتك شقّين .
روى ذلك الحسن بن صالح ، ووكيع ، وعباد عن أبي المقدام ، عن إسحاق ، عن سعيد ابن جبير ، عن ابن عبّاس قال : سفيان وابن جبير ووكيع وكان ذلك سيّئة لم تتمّ ، وأسند نحو ذلك العوفيّ إلى الصّادق عليه السلام . « 1 »
البياضي ، الصّراط المستقيم ، 1 / 323 / عنه : الحرّ العاملي ، إثبات الهداة ، 2 / 363 - 364
« 1 »
هامش
( 1 ) - پس بعد از اين ، ايشان توطئه كردند كه علي عليه السلام را به قتل رسانند وگفتند : « امر ما مستقيم نمىشود تا اورا نكشيم . »
أبو بكر گفت كه : « اين جرأت را كه مىكند ؟ »
عمر گفت : « خالد بن وليد . »
پس فرستادند آن ملعون را طلبيدند وگفتند : « مىخواهيم تورا بر امر عظيمى بداريم . »
گفت : « مرا بر هر چه مىخواهيد ، بداريد . اگرچه بر كشتن على باشد . »
گفتند : « از براي همين طلبيديم تو را . »
خالد گفت : « در چه وقت أو را به قتل آورم ؟ »
أبو بكر گفت : « در وقت نماز ، در پهلوى أو بايست . چون سلام نماز بگويد گردن اورا بزن . »
چون أسماء بنت عميس كه پيشتر زن جعفر طيار بود ، در آن وقت در خانهء أبو بكر بود ، بر تدبير ايشان مطلع شد . كنيزك خود را گفت : « برو به خانهء على وفاطمه ، در ميان خانهء ايشان بگرد واين آية را بخوان : « إنَّ المَلَأ يَأتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاْخْرُجْ إنِّي لَكَ مِنَ النّاصِحِينَ » 1 . »
چون كنيزك آمد واين آية را خواند ، علي عليه السلام فرمود : « بگو به خاتون خود كه : خدا تورا رحمت كند . ايشان قدرت آن ندارند . اگر ايشان مرا بكشند ، كه قتال خواهد كرد با ناكثان وقاسطان ومارقان ؟ »
پس حضرت وضو ساخت ومهياى نماز شد . به مسجد درآمد ومشغول نماز شد . خالد بن وليد آمد در پهلوى آن حضرت ايستاد . پس أبو بكر در اثناى نماز پشيمان شد ، ترسيد كه چون علي عليه السلام شمشير بكشد ، أول أو را بكشد . پس تشهد را بسيار طول داد تا آن كه نزديك شد كه آفتاب درآيد . مىترسيد كه اگر سلام بگويد ، خالد به گفتهء أو عمل كند ، فتنهاى برپا شود . پس پيش از سلام نماز گفت : « اى خالد ، مكن آن چه را گفته بودم . اگر بكنى تو را خواهم كشت . »
بعد از آن سلام نماز گفت . پس أمير المؤمنين به خالد گفت : « تو را به چه چيز امر كرده بود ؟ »
گفت : « به كشتن تو . »
حضرت فرمود : « مىكردى ؟ » -