هامش
- فضّه أو را خبر داد . شير به سر اشاره كرد كه : « من نمىگذارم . »
وفهمانيد كه : « تو از پيش برو ومرا دليل باش . »
شير از عقب أو آمد تا به قتلگاه رسيد . پس آن شير بيامد ودستهاى خود را بر بالاى جسد حضرت سيّد الشهدا حمايل كرد وهمى ناله مىكرد . چون سواران بيامدند ونظر بر آن شير افكندند ، ديگر جرأت آن جسارت نكردند . پسر سعد ملعون گفت : « اين فتنهاى است . أو را آشكار مسازيد . »
فضّه خاتون مىفرمايد : « چون به خيام حرم نزديك شدم ، صداى شيون وناله بىبى زينب را شنيدم . عرض كردم : « اى سيّدهء من ! اين چه ناله وشيون است ، اكنون من شير را آوردم . »
عليا مخدره هردو دست مبارك خود را بر سر زد وفرمود : « اى فضّه ! دير رسيدى . همانا بنى اميّه أسب بر بدن برادرم تاختهاند واعضا وجوارح أو را درهم شكستند وپايمال سم ستوران كردند . »
ودر كافى مسنداً روايت كرده است كه گويد : « لمّا قتل الحسين عليه السلام أراد القوم أن يوطؤوا الخيل ، فقالت فضّة لزينب : يا سيِّدتي ! انّ سفينة كسر به في البحر فخرج إلى جزيرة فإذا هو بأسد فقال : يا أبا الحارث ! أنا مولى رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم فَهَمْهَمَ بين يديه حتّى أوقفه على الطّريق والأسد رابض في ناحية ، فدعيني أمضي إليه . فاعلمه ما هم صانعون غداً ، قال : فمضت إليه فقالت : يا أبا الحارث ! فرفع رأسه ثمّ قالت : أتدري ما يريدون أن يعملوا غداً بأبي عبداللَّه الحسين عليه السلام ؟ يريدون أن يوطؤوا الخيل على جسده فأشار برأسه يعني : أنا أمنعهم ، فجاء إلى القتلى فقال عمر بن سعد : فتنة لا تثيروها ، انصرفوا ، فانصرفوا » .
وعلامهء مجلسي در جلاء العيون همين خبر را ترجمه كرده است . اين سفينة در سفرهاى رسول خدا بار بسيار برپشت مىگرفت . از اين جهت أو را سفينة گفتهاند ؛ واگر نه نام أو مهران ، وبه قولي قيس ، وكنيهء أو أبو عبد الرحمان ، غلام رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم يا غلام امّ سلمه بود كه أو را آزاد كرد ؛ به شرطي كه خدمت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بنمايد .
وشيخ جعفر نقدي در كتاب زينب كبرى گويد : چون صبح شد ، شير با غرش تمام آشكار گشت . لشگر ابن سعد أو را ديدند . عمر بن سعد گمان كرد آن حيوان آمده از گوشت كشتههاى به خون آغشته تغذى كند . گفت : « بگذاريد ببينيم چه مىكند ؟ »
همه نظارهكنان متوجه آن حيوان شدند . آمد در قتلگاه وكنار جسد حضرت حسين عليه السلام توقف كرد . پس با دست ودندان خود تيرهايى كه در سينهء حضرت بود ، بيرون مىكشيد وأشك مىريخت . ديگر از لشكر ابن سعد كسى جرأت نكرد . ابن سعد هم گفت : « اين فتنه اى است ، إلى آخره . »
كلينى مىفرمايد : اين كرامت بزرگ از حضرت زينب كبرى بود كه شير أطاعت كنيز أو را كرد .
محلاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 161 - 163