البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 5 / 133 - 134
شهادة جارية من قصر يزيد
قال سهل : وخرجت جارية من قصر يزيد ( لعنه اللَّه ) ، فرأته ينكت ثنايا الإمام عليه السلام ، فقالت : قطع اللَّه يديك ورجليك ، أتنكت ثنايا طال ما قبّلهما « 1 » رسول اللَّه صلى الله عليه وآله ؟ « 2 » قال لها :
قطع اللَّه رأسكِ ، ما هذا الكلام ؟ فقالت له : اعلم يا يزيد « 2 » « 3 » كنت بين « 4 » النّائمة واليقضانة « 4 » ،
هامش
- زر جا داده اند ، از آن كيست ؟ »
گفت : « سر حسين بن علي است ومادرش فاطمه دختر رسول خداست . »
گفت : « از چه روى قتل بر وى واجب افتاد ؟ »
يزيد گفت : « مردم عراق أو را دعوت كردند تا به مسند خلافت برنشانند . عامل من عبيداللَّه بن زياد أو را بكشت وسرش را به من فرستاد . »
جاثليق گفت : « واي بر تو اى يزيد ! من در اين ساعت در بيعه 1 جا داشتم . لختى بخفتم كه ناگاه صيحهاى شنيدم وجوانى چون آفتاب ديدم كه از آسمان فرود شد وبا أو فرشتگان نزول كردند . گفتم : كيست ؟ گفتند : رسول خدا با فرشتگان بر فرزندش حسين تعزيت مىكند ومىنالد . واي بر تو اى يزيد ! خداوندت هلاك كناد . »
يزيد در خشم شد وگفت : « خوابى به دروغ مىزنى وبر من حجت مىكنى ؟ »
وفرمان كرد تا غلامان أو را به در بردند وبه ضربي بيازردند . فرياد برداشت كه : « يا ابا عبداللَّه ! گواه باش در نزد جدت كه من مسلمانى گرفتم وكلمه بگفتم . »
يزيد در غضب شد وگفت : « أو را بر دار كنيد . »
جاثليق گفت : « آن چه مىخواهى مىكن . اينك رسول خدا در برابر من به يك دست پيراهنى از نور وبه دست ديگر تاجى از نور دارد ومىفرمايد : « ليس بيني وبين أن اتوِّجك بهذا التّاج والبسك بهذا القميص إلّاأن تخرج من الدّنيا . ثمّ أنت رفيقي في الجنّة » .
يعنى : « اين تاج بر سر نتوانى گذاشت ، الّا آن كه از دنيا بيرون شوى . آنگاه رفيق من باشى در بهشت . »
اين بگفت ودرگذشت .
1 . بيعه : معبد نصارى .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 3 / 151 - 152
( 1 ) - [ الدّمعة : قبّل ] .
( 2 - 2 ) [ الأسرار : إنِّي ] .
( 3 ) - [ زاد في الدّمعة : أنِّي ] .
( 4 - 4 ) [ الدّمعة : النّوم واليقظة ] .