تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠

المقتولون بعد الطّفّ

إبراهيم الموصليّ « 1 »

هامش
( 1 ) - وملاعين كه سر حسين از كوفه بيرون آوردند ، خائف بودند از قبايل عرب كه غوغا كنند واز ايشان باز ستانند . پس راهى كه به عراق است ترك كردند وبىراه مىرفتند . چون به نزديك قبيله‌اى رسيدند ، علوفه طلب كردندى وگفتندى كه سرهاى خارجي چند داريم . بدين صفت مىرفتند تا به بعلبك رسيدند . قاسم بن ربيع كه والى آن جا بود گفت ، شهر را آئين بستند . وبا چند هزار دف وناى وچنك وطبل سر حسين عليه السلام به شهر بردند . چون مردم را معلوم شد كه سر حسين عليه السلام است ، يك نيمهء شهر خروج كردند وأكثر آئين‌ها بسوختند ، وچند روز فتنه‌ها پديد آمد . ملاعين كه با سر حسين عليه السلام بودند ، پنهان از آن جا بيرون رفتند ، در مرزين رسيدند . وآن أول شهري است از شهرهاى شام . نصر بن عتبهء لعين آن جا حاكم بود . از قبل يزيد شادىها كرد وشهر آئين بست وهمه شب به رقص مشغول بودند . ابرى وبرقى پيدا شد وآئين‌ها را جمله بسوخت . عمرسعد وشمر گفتند ، اين قوم شومند . واز آن جا به ميافارقين رفتند . ورؤساى شهر با هم خصومت كردند وهر يك مىگفتند كه اين سر را از در دروازهء من درآورند ، كه هر يكى آئين‌ها بسته بودند . ميان ايشان حرب افتاد وچند هزار خلق كشته شد . سگان كوفه ده روز در شهر بماندند واز آن جا به ايذار آمدند به نصيبين . منصور بن الياس گفت ، زيادة از هزار آئين بستند . لعين كه سر حسين داشت ، خواست كه به شهر رود ، أسب أو فرمان نبرد . چند أسب بياوردند فايده نبود . ناگاه سر امام حسين عليه السلام از نيزه بيفتاد . إبراهيم موصلى آن جا بود . سر را نيك احتياط كرد ، دانست كه سر حسين عليه السلام است . خلق را ملامت بسيار كرد وشاميان أو را شهيد كردند . سر را بيرون شهر بداشتند وچندان نثارها جهت ملاعين كوفه كردند كه شرح آن ممكن نيست . روز سوم گردى وغبارى برآمد وجهان تاريك شد . خلق بدگمان شدند وگفتند : « اگر از اين جا نرويد شما را بكشيم . » ملاعين از آن جا تا به شهر شبديز رفتند . عمادالدين طبري ، كامل بهايى ، / 291 - 292