تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
هامش
- يافتنشان آسان نيست . دربارهء آن‌ها به عاملانم مىنويسم . » آن‌گاه متنى نوشت وبراي همهء عاملان فرستاد : « اما بعد ، كساني به فرار برون شده‌اند وپنداريم كه سوى بصره رفته‌اند . از مردم ديار خويش دربارهء آن‌ها بپرس وبه هر ناحية از سرزمين خود خبرگيران گمار وهر خبري از آن‌ها به تو رسيد ، براي من بنويس . والسلام . » گويد : زيادبن خصفه سوى خانه رفت وياران خويش را فرآهم آورد وحمد خدا گفت وثناى أو كرد وسپس گفت : « اما بعد ، اى گروه بكر بن وائل ، اميرمؤمنان مرا به كارى فرستاده كه براي وى مهم است وگفته بدان پردازم . شما پيروان وياران اوييد كه بيش از همهء قبايل به شما اعتماد دارد . همين دم با من حركت كنيد وشتاب كنيد . » گويد : چيزى نگذشت كه از آن قوم يكصد وبيست يا سى كس بر أو فرآهم آمد كه گفت : « بس است ، بيش از اين نمىخواهيم . » وبرفتند تا از پل گذشتند وبه دير أبو موسى رسيدند كه آن جا فرود آمد . وباقي روز را به سر برد ومنتظر دستور اميرمؤمنان بود . عبداللَّه بن وال تيمي گويد : به نزد أمير مؤمنان بودم كه پيك آمد ونامه‌اى از طرف قرظة بن كعب انصارى به دست داشت كه چنين بود : « به نام خداى رحمان رحيم اما بعد ، أمير مؤمنان را خبر مىدهم كه گروهى سوار از اين جا گذشت كه از كوفه مىآمد وسوى نِفَّرْ مىرفت . يكى از دهقانان پايين فرات كه مسلمان بوده به نام زاذان فروخ از پيش داييان خود از ناحيهء نفر مىآمده كه راه بر أو گرفته اند وگفته اند : مسلمانى يا كافر ؟ كه گفته : مسلمانم . گفته اند : دربارهء على چه مىگويى ؟ گفته : نيك مىگويم . مىگويم كه أو اميرمؤمنان است وسرور آدميان . بدو گفته‌اند : دشمن خدا ، كفر آوردى . آن‌گاه گروهى از آن‌ها بدو هجوم برده وپاره پاره‌اش كرده‌اند . مرد ديگرى از أهل ذمه همراه أو بوده كه گفته اند : كيستى ؟ گفته : يكى از أهل ذمه‌ام . گفته اند : با اين كارى نمىشود كرد . نوشته بود : اين ذمي پيش ما آمده واين خبر را با ما بگفت . من دربارهء اين جمع پرسش كردم وكسى چيزى از آن‌ها نگفت . اميرمؤمنان رأى خويش را دربارهء آن‌ها بنويسد ، تا كار بندم . والسلام . » على بدو نوشت : -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 129 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية