هامش
- معاوية در جاده روبهرو مىشوم . »
گويد : آنگاه وى را پيش آوردند وگردنش را بزدند .
پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2817
معاوية ، هدبةبن فياض قضاعى را كه از مردم بنىسلامانبن سعد بود ، با حصين بن عبداللَّه كلابى وابوشريف بدى را فرستاد كه شبانگاه پيش حجر ويارانش رسيدند . خثعمى وقتي يك چشم را بديد كه مىآمد ، گفت : « يك نيمهء ما كشته مىشود ويك نيمه نجات مىيابد . »
سعد بن نمران گفت : « خدايا ! چنان كن كه من از جملهء نجات يافتگان باشم ، واز من راضى باشى . »
عبد الرحمان بن حيان عنزى گفت : « خدايا ! چنان كن كه من از زبونى مخالفان حرمت يابم واز من راضى باشى . بارها خويشتن را به معرض كشته شدن بردم ، اما خدا نخواست . »
فرستادهء معاوية خبر آورد كه شش كس آزاد شوند وهشت كس كشته شوند . فرستادهء معاوية گفت : « دستور داريم به شما بگوييم از على بيزارى كنيد ولعن أو گوييد . اگر چنين كرديد ، آزادتان مىكنيم واگر ابا كرديد ، شما را مىكشيم . اميرمؤمنان پندارد كه بهسبب شهادتىكه مردم شهرتان بر ضد شما دادهاند ، خونهايتان بر أو حلال است . ولى از اين گذشت مىكند . از اين مرد بيزارى كنيد تا ولتان كنيم . »
گفتند : « اى خدا ، چنين نخواهيم كرد . »
پس بگفتند تا گورهايشان كنده شد وكفنهاشان را پيش آوردند . وآنها همه شب را با نماز سر كردند وچون صبح شد ، ياران معاوية گفتند : « اى كسان ، ديشب ديديمتان كه نماز طولانى داشتيد ودعاهاى نكو . به ما بگوييد دربارهء عثمان چه مىگوييد ؟ »
گفتند : « أو نخستين كسى بود كه حكم ظالمانه كرد وعمل ناحق كرد . »
ياران معاوية گفتند : « اميرمؤمنان شما را بهتر مىشناخت . »
آنگاه به آنها نزديك شدند وگفتند : « از اين مرد بيزارى مىكنيد ؟ »
گفتند : « نه ، بلكه دوستدار اوييم واز كسى كه از أو بيزارى كند ، بيزارى مىكنيم . »
پس هر كدامشان يكى را گرفتند كه بكشند . قبيصةبن ضبيعه به دست ابوشريف بدى افتاد . قبيصة بدو گفت : « ميان قوم من وقوم تو شر نيست . بگذار ديگرى مرا بكشد . »
گفت : « خويشاوندت نيكى كند . »
پس حضرمي أو را بگرفت وبكشت ، وقبيصة را قضاعى كشت .
گويد : آنگاه حجر به آنها گفت : « بگذاريد وضو كنم . »
بدو گفتند : « وضو كن . »
وچون وضو كرد ، گفت : « بگذاريد دو ركعت نماز كنم . »
گفتند : « بگذاريد نماز كند . »
پس نماز كرد . وروى بگردانيد وگفت : « به خدا هرگز نمازى كوتاهتر از اين نكرده بودم . اگر نبود كه -