تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1179

مساهمون:

ص١١٧٩
هامش
- روى أو افتاده دماغش بكند ، وأو از پا درآمده ( به هلاكت رسيد ) . ومرد ديگرى نيز كه همراه آن جنايتكار بود ، گرفتند واورا كشتند . وامام حسن عليه السلام را بر تختى خوابانده به مدائن آوردند ودر خانهء سعد ابن مسعود ثقفى كه از طرف أمير المؤمنين عليه السلام فرماندار آن جا بود ، وامام حسن عليه السلام نيز أو را به همان سمت كه داشت مستقر فرموده بود ، وارد كردند . وآن جناب عليه السلام در آن جا سرگرم مداواى زخم خويش گشت . ( در اين ميان ) گروهى از سران قبايل كوفه ( كه همراه آن حضرت عليه السلام آمده بودند ) ، پنهانى به معاوية نوشتند : « ما سر به فرمان وگوش به دستور توييم . » وأو را به آمدن به سوى خود برانگيخته ، وبر عهده گرفتند حضرت حسن عليه السلام را آن گاه كه معاوية به لشگرش نزديك شد ، ( گرفته ) تسليم معاوية كنند يا غافلگيرش كرده وآن جناب را بكشند . اين جريان به گوش امام عليه السلام رسيد . از آن سو نامهء قيس بن سعد رضي الله عنه كه حضرت اورا به همراهى لشگر عبيداللَّه بن عباس ( ابن عبد المطلب ) كه براي جلوگيرى معاوية فرستاده بود ، رسيد . وحضرت ، عبيداللَّه بن عباس را فرستاده بود كه سر راه بر معاوية گرفته وأو را از آمدن به عراق بازگرداند . وأمير لشگرش كرده بود وفرموده بود ، اگر پيشامدى براي تو كرد ، اميرِ لشگر قيس بن سعد باشد ، وقيس در آن نامه به اطلاع آن حضرت رسانده بود كه اينان ( به همراهى عبيداللَّه بن عباس ) در دهى به نام حبوبية در مقابل مسكن برابر لشگر معاوية فرود شدند ، ومعاوية كس به نزد عبيداللَّه بن عباس فرستاد ، وأو را به پيوستن به خود ترغيب كرد . وبر عهده گرفت هزار هزار درهم پول به أو بدهد كه نيمى از آن را نقداً به أو دهد ، ونيم ديگر را پس از اين كه به كوفه درآمد بپردازد . پس عبيداللَّه بن عباس شبانه همراه با نزديكان خود به لشگر معاوية پيوست . وچون مردم شب را بامداد كردند ، أمير خودرا نيافتند . وقيس بن سعد نماز را با ايشان خواند وبه كارهاى ايشان رسيدگى كرد . از اين جريانات ، براي امام حسن عليه السلام روشن شد كه مردم أو را تنها گذارده وخوارج به واسطهء آن چه از دشنام وكافر دانستن آن جناب به زبان آوردند ، نسبت به أو بددل گشته‌اند ، وخونش را مباح دانسته اموالش را به يغما بردند . وجز اينان كسى كه امام عليه السلام از انديشه هاى ناپاكشان آسوده باشد ، براي أو به جاى نماند . مگر اندكى از نزديكانش كه شيعيان پدر أو يا شيعهء خود آن جناب بودند . واينان گروه اندكى بودند كه در برابر لشگر انبوه شام تاب مقاومت نداشتند . در اين‌خلال معاوية نيز نامه‌اى به آن حضرت نوشت وپيشنهاد صلح كرد وبه ضميمهء آن ، نامه‌هاى ياران آن جناب را كه به معاوية نوشته بودند وبه عهده‌گرفته بودند كه امام حسن عليه السلام را غافلگير كرده وتسليم معاوية نمايند ، ارسال داشت ، وبراي پذيرفتن صلح شرايط بسيارى بر خود كرد ، وپيمان‌هايى براي اجراى آن بست كه اگر بدان رفتار مىشد ، مصالحى را دربرداشت . امام حسن عليه السلام اطمينان ووثوقى به گفته‌هاى أو پيدا ننمود ودانست كه در اين باره نيرنگ زند وحيله به كار برد . ولى چاره اى هم جز پذيرفتن صلح وواگذاردن جنگ نداشت ؛ زيرا پيروان آن حضرت وهمراهانش چنان بودند كه گفتيم . ومردمانى سست عنصر وكم عقيدة دربارهء آن جناب بودند ، وچنان چه -