هامش
- حكم وداور باشيد ، اگر آنها برگردند وهمراه باشند كه برگشتن آنها خواستهء ماست ، واگر به لجاج وعناد بپردازند ما با آنها مدارا خواهيم كرد تا آن كه خود آنها آغاز ستم كنند . ما تا مىتوانيم آنها را به صلاح وأدار خواهيم كرد وصلاح را در هر حال بر فساد ترجيح خواهيم داد به خواست خدا . »
آنها ( أهل كوفه ) در ذىقار نزد على جمع وآماده شدند ، عبد القيس ( قبيله ) هم همه در عرض راه ميان لشگر على وشهر بصره به انتظار على لشگر زده بودند كه عدهء آنها چندين هزار بود .
فرماندهان وسالاران لشگر كوفه قعقاع بن عمرو ( دلير عرب ) وسعيد بن مالك وهند بن عمرو وهيثم ابن شهاب بودند .
قائدين متفرقة هم زيد بن صوحان واشتر ( مالك ) وعدى بن حاتم ( طائى ) ومسيب بن نجبه كه نخستين كسى كه بعد از آن به خونخواهى حسين بن علي قيام كرد وشهيد شد ) ويزيد بن قيس وديگران بودند كه بقيهء آن ها از حيث شهرت ومقام كم تر از آنان نبودند ، ولى فرمانده نبودند ، مانند حجر بن عدي ( كه در مقدمهء شيعيان بود ومعاوية أو را كشت ) .
خليلي ، ترجمهء كامل ابن أثير ، 3 / 378 - 381
اكنون به خبر على باز مىگرديم : چون على شنيد كه طلحه وزبير وعايشه به بصره رفتهاند ، مردم مدينه را به يارى خود فرا خواند . نخست تعلل كردند . اما زياد بن حنظله وأبو الهيثم وخزيمة بن ثابت ( نه آن كه ذو الشهادتين بود ) وأبو قتادة دست يارى دادند . أم سلمة پسر عمش را با أو فرستاد ، على مىكوشيد پيش از رسيدن طلحه وزبير به بصره ، أو به بصره برسد تا آنان را از هر اقدامى باز دارد .
تمام بن عباس را در مدينه به جاى خود نشاند ، وبه قولي سهل بن حنيف را ، وبر مكة قثم بن عباس را . در ماه ربيع الآخر سال سى وشش ، از مدينه حركت كرد . از كوفيان ومصريان زره پوشيده ، نهصد تن همراه أو بودند . عبداللَّه بن سلام به أو رسيد ، عنان اسبش را گرفت وگفت : « يا أمير المؤمنين ! از مدينه بيرون مرو ، اگر بيرون روى ، ديگر هيچ گاه دولت مسلمين بدان باز نمىگردد . »
مردم أو را راندند . ولى على گفت : « بگذاريدش . چه مرد نيكويى است . أو از أصحاب محمد صلى الله عليه وآله است . »
وقتي به ربذه رسيد ، خبر آوردند كه گروه عايشه به بصره رسيده اند . على درنگ كرد تا در كار خود رأى زند . حسن ، پسرش به أو پيوست . [ . . . ]
آن گاه محمد بن ابىبكر ومحمد بن جعفر را به كوفه فرستاد تا مردم را بسيج كنند . وخود در ربذه ماند ومردم را به نبرد تحريض مىكرد واز مدينه ساز وبرگ نبرد گرد مىآورد . يكى از اصحابش گفت : « به ما بگوى كه چه قصد دارى ؟ »
گفت : « اصلاح اگر بپذيرند ، وگرنه به آنان مهلت مىدهم . ولى اگر به ما حمله كردند ، دفاع مىنماييم . »
سپس جماعتى از قبيلهء طي بيامدند تا با أو به جنگ روند . على آنان را پذيرفت ودر حقشان ثنا گفت . آن گاه از ربذه حركت كرد . أبو ليلى بن عمرو بن الجراح را بر مقدمه فرستاد . وچون به فيد رسيد ، قبايل أسد وطي آمدند وخواستند كه همراه أو باشند . گفت : « در جاهاى خود بمانيد . مرا مهاجرين بسنده اند . » -