هامش
- چون أمير المؤمنين دست به كارى نمىزند كه تو از آن مىترسى . »
أبو موسى گفت : « راست مىگويى ، پدر ومادرم فداى تو باد . ولى من از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيده أم ، فتنهء نشسته بهتر است از فتنهء برخاسته وفتنهء برخاسته بهتر است از فتنهاى كه پياده به راه افتاده باشد ، وفتنه اى كه پياده به راه افتاده باشد ، بهتر است از فتنه اى كه بر مركب سوار باشد . ومسلمانان برادرند وخون ومالشان محترم . »
عمار خشمگين شد وأو را دشنام داد . ومردى عمار را دشنام داد ، وشورش پديد آمد . أبو موسى آنان را به آرامش دعوت كرد . زيد بن صوحان با نامهاى كه عايشه براي مردم كوفه ونامهاى كه براي أو نوشته بود ، از راه برسيد . زيد آن دو نامه را با نوعي انكار نسبت به عايشه ، براي مردم خواند . شبث بن ربعي أو را دشنام داد . وأبو موسى بار ديگر مردم را به آرامش دعوت كرد . وگفت ، تا پايان يافتن فتنه در خانههاى خود بمانند واز أو فرمان برند ، وقريش را كه دار الهجرة را ترك گفته ، از أهل علم جدايى جسته اند ، رها كنند تا قضية روشن شود .
زيد بن صوحان أو را ندا داد كه على را أجابت كند وبه يارى أو برخيزند . قعقاع بن عمرو نيز برخاست وگفت : « چرا آشوب برپا مىكنيد ؟ اين أمير المؤمنين است كه اينك زمام أمور را بر دست گرفته وشما را فرا مىخواند ، پس به يارى أو به راه افتيد . »
عبدخير نيز سخنانى اين چنين گفت وافزود كه : « اى أبو موسى ! آيا مىدانى كه طلحه وزبير با على بيعت كردهاند ؟ »
گفت : « آرى . »
گفت : « آيا از على كارى سر زده كه موجب نقض بيعت أو شود ؟ »
گفت : « نمىدانم . »
آن دو گفتند : « خوب مىدانى . وما تو را ترك مىگوييم تا بدانى . »
سيحانبن صوحان ، سخنانى چون سخنان قعقاع گفت ومردم را به أطاعت از على دعوت كرد وگفت : « على امين أمت است وآگاه در دين . »
عمار گفت : « على شما را دعوت مىكند كه بنگريد وحق را بشناسيد وهمراه أو جنگ كنيد ، نه بر ضد أو . »
حسن گفت : « دعوت ما را بپذيريد وما را در حادثهاى كه ما وشما بدان گرفتار آمدهايم ، يارى كنيد . أمير المؤمنين مىگويد : اگر من مظلوم هستم به يارى مظلوم برخيزيد واگر ظالم هستم ، حق خود را از من بستانيد . به خدا سوگند طلحه وزبير نخستين كساني بودند كه با من بيعت كردند ، ونخستين كساني بودند كه راه غدر وبىوفايى در پيش گرفتند . »
مردم أجابت كردند . عدىبن حاتم قوم خود را تحريض كرد وحجر بن عدى نيز چنان كرد . وهمراه -