هامش
- گفتند : « سبحان اللَّه ! » مردم به ما چه مىگويند ؟ مىگويند : سرور وآقا وعمو زادگان خود را كه بهترين عمو زادگانند ، واگذارديم وبا آنها تيرى از كمان رها نكرده ونيزهاى نزده وشمشيرى به كار نبرديم وندانستيم چه كردند ؟ ! نه به خدا ! اين كار نكنيم ؛ ولى جان ومال وخاندان را قربانت كنيم وبه همراه تو نبرد كنيم تا به سرنوشت تو برسيم . زشت باد زندگى بعد از تو . »
مسلم بن عوسجة از جا برخاست وگفت : « ما دست از تو بداريم وهنوز نزد خدا در اداى حقت ، خويش را معذور نكرده باشيم ؟ ! نه به خدا ! نيزه به سينهء دشمن فرو كنم وتا دسته شمشير در دست دارم بر آنها به كار برم واگر سلاح به دستم نماند كه با آنها بجنگم ، سنگ به آنها بپرانم . به خدا دست از تو برنداريم تا خدا داند كه ما رسول خدا را بعد از أو دربارهء تو منظور داشتيم . به خدا اگر بدانم كه كشته مىشوم وزنده مىشوم وسپس كشته مىشوم وسوخته مىشوم وخاكسترم را باد مىدهند وهفتاد بارم چنان كنند ، از تو جدا نشوم تا در آستانت بميرم . چگونه فداكارى نكنم كه يك كشته شدن است وتا هميشه كرامت عظيمى در پى است . »
زهير بن قين از جا برخاست وگفت : « به خدا من دوست دارم كشته شوم وزنده شوم وباز كشته شوم تا هزار بار وخداى عز وجل با اين كشتار من از تو وخاندانت دفاع كند . »
همهء يارانش يك نفس قريب به اين مضمون پاسخ دادند وگفتند : « به خدا از تو جدا نشويم ( جان ما قربانت ) . با گلو وچهره ودست خود ، تو را نگهدارى كنيم وچون ما همه كشته شديم ، وظيفهء خود را انجام داده باشيم . »
زبان حال ، همه را در اين شعر سروده است :شاها ! من ار به عرش رسانم سرير فضل * مملوك اين جنابم ومحتاج اين درم
گر بَر كنم دل از تو وبردارم از تو مهر * اين مهر بركه افكنم ؟ اين دل كجا برم ؟خدا آنها را از طرف حسين پاداش خير دهد وآن حضرت به منزل خود برگشت .
قطب راوندى از ثمالى روايت كرده است :
علي بن الحسين عليه السلام فرمود : من آن شب كه پدرم فردايش كشته شد ، با أو بودم . به يارانش گفت : « اين شب را سپر خود كنيد . اين مردم بس مرا خواهند واگر مرا بكشند ، به شما نگرايند . شما در حل ووسعتيد . »
گفتند : « به خدا هرگز چنين نباشد . »
فرمود : « فردا شما همه كشته شويد ويكى از شما به در نرود . »
گفتند : « حمد خدا را كه به ما شرف شهادت با تو را داد . »
بعد براي آنها دعا كرد وفرمود : « اكنون سر برداريد ونگاه كنيد . »
آنها جاى خود را در بهشت ديدند وآن حضرت منزل يكان يكان آنها را به آنها نشان مىداد وهر كدام سينه وچهره جلو شمشير مىدادند كه زودتر به منزل خود در بهشت وارد شوند .
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 100 - 101 ، 102