هامش
- قدمند ، فرمان داد كه خيمهها را نزديكتر يكديگر نصب كنند . در عقب خيام خندقى كندند وأو را از نى وچوب پر ساختند تا در هنگام التهاب نايرهء قتال ، آتش دران زنند وطريق آمدوشد خصم از آن ممر مسدود باشد .
ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 147
جناب سيد شهدا در آن شب ، أصحاب گرام خود را جمع نمود . امام زين العابدين عليه السلام گفت كه : « من در آن وقت بيمار بودم . خود را بر زمين كشيدم تا به نزديك آن حضرت رسيدم . شنيدم كه به أصحاب خود مىگفت : ثنا مىكنم خداوند خود را به نيكوترين ثناها ، وحمد مىكنم أو را بر شدت ورخا ونعمت وبلا . خداوندا ، تو را حمد مىكنم بر آن كه ما را گرامى داشتى به پيغمبرى وقرآن را به ما تعليم كردى ودين خود را به ما عطا كردى وما را چشمان بينا وگوشهاى شنوا ودلهاى با نور وضياء بخشيدى . پس بگردان ما را از شكر كنندگان ؛ اما بعد بدرستى كه من نمىدانم أصحابي وفادارتر ونيكوكارتر از أصحاب خود ، وأهل بيتي پاكيزهتر وشايستهتر وحق شناستر از أهل بيت خود . پس خدا شما را جزاى نيكو عطاكند از جانب من . بر من نازل شده است حالتي كه مشاهده مىنماييد . من شما را مرخص گردانيدم وبيعت خود را از گردن شما گشودم واز شما توقع نصرت ومعاونت ومرافقت ندارم . در اين وقت ، پردهء سياه شب شما را فرو گرفته است . به هر طرف كه خواهيد ، برويد كه ايشان مرا مىطلبند وبا من كار دارند ؛ چون مرا بيابند ، ديگرى را طلب نمىنمايند . »
در اين حال ، عباس وساير برادران بزرگوار آن حضرت برخاستند وگفتند : « هرگز از تو جدا نمىشويم . خدا ننمايد به ما روزى را كه بعد از تو زنده باشيم . دست از دامان تو برنمىداريم وجان خود را فداى تو كردن از سعادت خود مىشماريم . »
پس حضرت رو به أولاد مسلم بن عقيل آورد وفرمود كه : « شهادت مسلم شما را بس است . من شما را مرخص گردانيدم به هر طرف كه خواهيد ، برويد . »
آن سعادتمندان گفتند : « اى فرزند رسول خدا ! مردم چه گويند به ما هرگاه شيخ وبزرگ وسيد وفرزند بهترين أعمام خود وفرزند پيغمبر خود را يارى نكنيم ودر نصرت أو شمشيرى ونيزهاى به كار نبريم . نه به خدا سوگند كه از تو جدا نمىشويم تا برويم به هر جا كه مىروى وجان وخون خود را فداى جان مكرم وخون محترم تو گردانيم وحقّ تو را ادا نماييم . لعنت خدا بر زندگانى بعد از چون تو امامي ! »
پس مسلم بن عوسجة برخاست وگفت : « آيا ما دست از يارى تو برمىداريم واگر چنين كنيم ، چه عذر نزد پروردگار خود بگوييم ؟ نه به خدا سوگند كه از تو جدا نمىشويم تا نيزههاى خود را در سينههاى دشمنان تو فرو بريم وتا دستهء شمشير در دست ماست ، دمار از مخالفان تو برمىآوريم واگر حربه نداشته باشيم كه با ايشان محاربه بنماييم ، با سنگ با ايشان جنگ خواهيم كرد ودست از يارى تو برنمىداريم تا خدا بداند كه حرمت پيغمبر أو را در حقّ تو رعايت كردهايم . به خدا سوگند كه اگر بدانيم كه هفتاد مرتبه كشته مىشويم وسوخته مىشويم وخاكستر ما را بر باد مىدهند ، از تو جدا نمىشويم . پس چگونه از تو مفارقت -