تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 930

مساهمون:

ص٩٣٠
هامش
- سپس روى به ياران كرد وفرمود : « اما بعد ! حقيقت اين كه من نه يارانى نيكوتر از شما مىشناسم ونه خاندانى نيكوكارتر وبهتر از خاندان خودم . خداوند به همهء شماها پاداش نيك عطا فرمايد . اينك تاريكى شب شما را فرا گرفته است . شبانه حركت كنيد وهر يك از شما دست يكى از خانوادهء مرا بگيرد ودر تاريكى شب پراكنده شويد ومرا با اينان بگذاريد كه به جز من ، با كسى كارى ندارند . » برادران وفرزندان وفرزندان عبداللَّه بن جعفر يكصدا گفتند : « چرا چنين كنيم ؟ براي اين كه پس از تو زنده بمانيم ؟ خداوند هرگز چنين چيزى را به ما نشان ندهد . » اين سخن را نخستين بار عباس بن‌على گفت وديگران به دنبال أو . راوي گفت : سپس روى به فرزندان عقيل كرد وفرمود : « كشته شدن مسلم از شما خانواده ، براي شما كافى است . من اجازه دادم شماها راه خود بگيريد وبرويد . » وبه روايت ديگر ، حسين عليه السلام كه چنين گفت ؛ برادران وهمگى خاندان أو به سخن درآمدند وگفتند : « پسر پيغمبر ! پس مردم به ما چه مىگويند ؟ وما به مردم چه بگوييم ؟ بگوئيم رئيس وبزرگ وپسر پيغمبر خودمان را رها كرديم ودر ركابش نه تيرى رها كرديم ونه نيزه‌اى به كار برديم ونه شمشيرى زديم ؟ نه به خدا قسم اى پسر پيغمبر هرگز از تو جدا نخواهيم شد ؛ بلكه به جان ودل نگهدار تو خواهيم بود تا آن كه در برابر تو كشته شويم وبه سرنوشت تو دچار گرديم . خدا زشت گرداند زندگى بعد از تو را . » سپس مسلم بن عوسجة برخاست وعرض كرد : « ما تو را اين‌چنين رها كنيم وبرويم درحالى كه اين دشمن گرداگرد تو را گرفته است ؟ نه به خدا قسم خداوند هرگز نصيبم نكند كه من چنين كارى كنم ؟ هستم تا نيزه‌ام را در سينه‌شان بشكنم وتا قبضهء شمشير در دست دارم با شمشيرشان بزنم واگر اسلحه نداشته باشم با پرتاب سنگ با آنان خواهم جنگيد واز تو جدا نخواهم شد تا با تو شربت مرگ را بياشامم . » راوي گفت : سعيد بن عبداللَّه حنفي برخاست وعرض كرد : نه به خدا اى پسر پيغمبر هرگز ما تو را رها نكنيم تا خداوند بداند كه ما سفارش پيغمبر را دربارهء تو نگه‌داشته‌ايم واگر من دانستمى كه در راه تو كشته مىشوم وسپس زنده مىشوم وسپس ذرّات وجودم را به باد مىدهند وهفتاد بار با من چنين مىشد ، من از تو جدا نمىشدم تا آن كه در ركاب تو كشته شوم واكنون چرا چنين نكنم با اين كه يك كشته شدن بيش نيست وبه دنبالش عزّتى كه هرگز ذلّت نخواهد داشت . » سپس زهير بن قين برخاست وگفت : به خدا قسم اى پسر پيغمبر ، دوست دارم كه من كشته شوم ، سپس زنده شوم وهزار بار اين عمل تكرار شود ؛ ولى خداى تعالى كشته شدن را از جان تو وجان اين جوانان كه برادران وفرزندان وخاندان تواند ، باز گيرد ، وجمعى ديگر از ياران آن حضرت به همين مضامين سخن گفتند وعرض كردند : جانهاى ما به فدايت . ما دستها وصورتهاى خود را سپر بلاى تو خواهيم كرد كه اگر درپيش روى تو كشته شويم ، به عهدي كه با پروردگار خود بسته‌ايم ، وفادار بوده ووظيفة اى كه به عهده داريم ، انجام داده باشيم . » فهرى ، ترجمهء لهوف ، / 90 - 93
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 930 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية