وقد ذكرنا في المقتل : أنّه كان رسول الحسين عليه السلام إلى أهل الكوفة . « 1 »
القمّي ، نفثة المصدور ، / 648
« 1 »
هامش
- ( د ) چون حسين به حاجر رسيد كه در بطن رمّه است ، قيس بن مسهر صيداوى وگفته اند برادر رضاعى خود عبداللَّه بن يقطر را پيش از آن كه خبر شهادت مسلم بن عقيل رحمه الله به أو رسد نزد أهل كوفه فرستاد . وبه آنها نوشت : « بسم اللَّه الرحمن الرحيم ، از طرف حسين بن علي به برادران مؤمن ومسلمان خود . من حمد خدايى كه جز أو معبودى نيست به شما تقديم مىدارم . اما بعد ، نامهء مسلم بن عقيل به من رسيد واز خوشنيتى واتفاق بزرگان شما بر يارى وگرفتن حق ما حكايت داشت . از خداى عز وجل خواستارم كه براي ما خوش پيش آورد وبه شما بزرگ ترين مزد را بدهد . من روز سه شنبه ترويه ، هشتم ذي حجه به سوى شما آمدم . چون فرستادهء من نزد شما آيد ، كار خود را جمع وجور كنيد وآماده باشيد كه من همين روزها نزد شما آيم . والسلام عليكم ورحمة اللَّه وبركاته . »
مسلم هم بيست وهفت روز پيش از كشته شدن خود ، نامهاى به اين مضمون به آن حضرت نوشته بود : « اما بعد ، آبجو به أهل خود دروغ نمىگويد . هجده هزار از أهل كوفه با من بيعت كردند . چون نامه أم به شما رسيد ، فوراً حركت كنيد . »
وأهل كوفه هم نوشته بودند ، شما در اين جا صد هزار شمشير داريد . بدون تأخير بياييد . قيس بن مسهر صيداوى ، نامهء حسين را به كوفه مىآورد كه در قادسيه ، حصين بن تميم أو را گرفت ونزد عبيداللَّه بن زياد فرستاد .
( ف ) در روايت ديگرى است كه نزديك كوفه حصين بن نمير به أو برخورد وخواست أو را بازرسى كند . قيس نامه را درآورد وپاره كرد . حصين أو را نزد عبيداللَّه برد .
كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 77 ، 78
بحار به اين لفظ از مناقب نقل كرده است : زهير گفت : « ما را ببر تا در كربلا منزل كنيم كه بر كنارهء فرات است . آن جا مىمانيم واگر با ما نبرد كردند ، با آنها نبرد كنيم واز خدا كمك خواهيم . »
چشم حسين اشكين شد وفرمود : « بارخدايا ! من از كرب وبلا به تو پناه مىبرم . »
وحسين در آن جا فرود آمد وحر با هزار سوار در برابرش پياده شد .
حسين كاغذ ودوات خواست وبه سران موافق كوفه اين نامه را نوشت : « از طرف حسين بن علي به سليمان بن صرد ومسيب بن نجبه ورفاعة بن شداد وعبداللَّه بن وال ، وجماعت مؤمنين . اما بعد ، شما مىدانيد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در زندگى خود فرمود : هر كس سلطان جائرى را ببيند . . . »
تا آخر خطبهاى كه در برابر أصحاب خود وحر از آن حضرت ذكر شد ، نامه را پيچيد ومهر نهاد وبه قيس بن مسهر صيداوى داد وحديث را چنانچه گذشت ، به آخر كشانده است .
كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 91
( 1 ) - در مقتل گفتيم كه حسين عليه السلام أو را به أهل كوفه ، رسول فرستاد وبه چنگ ابن زياد افتاد .
كمره اى ، ترجمهء نفثة المصدور ، / 337