( وقال ) الطّبريّ : لمّا كان يوم خازر ، نظر عبدالرّحمان بن حصين المراديّ لرشيد ، فقال : قتلني اللَّه إن لم أصله فأقتله أو اقتل دونه ؛ فحمل عليه بالرّمح ، فطعنه وقتله ، ورجع إلى موقعه .
( خازر ) بالخاء ، والزّاء المعجمتين ، ثمّ الرّاء : نهر بين موصل وأربل ، كانت به الوقعة الّتي قتل بها إبراهيم بن مالك الأشتر عبيداللَّه بن زياد ، في أيّام المختار ، سنة ستّ وستّين . « 1 »
السّماوي ، إبصار العين ، / 84 / مثله الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 282 - 283
« 1 »
هامش
- به قولي أصحاب مختار چون در آن حال عطش افتادهاش ديدند ، همچنان عطشان سر بريدند وبه نيرانش گسيل ساختند .
در كتاب « روضة الصفا » وديگر كتب اخبار مأثور است كه چون امارت مختار استقامت يافت ، به آنطور كه مأمول بود ، در قتل قتله ( عليهم اللعنة ) مساعي جميله معمول نمىداشت . پس محمد بن حنفيه وطايفه اى از مردم شيعي ، زبان به طعن ودق وى دراز كرده وگفتند : « اين مرد كه با خاندان نبوت دعوى محبت مىنمايد ، در سخن خويش به صداقت نيست ؛ چه أكثر قتلهء آل رسول صلى الله عليه وآله با فراغت بال وامنيت خاطر وآرامش قلب وآسايش خيال ، در شهر كوفه غدو به آصال وماه به سال مىسپارند ومختار جز تخم تسامح در مزرع تغافل نمىافشاند . »
چون اين خبر به مختار پيوست ، به خويش آمد وبر تقصير خود اعتراف ورزيد وگفت : « محمد بن حنفيه وجماعت شيعه آن چه گفتهاند ، به راستى ودرستى توأمان است . »
آنگاه با عبداللَّه بن كامل فرمان كرد تا أسامي قاتلان وحاضران دشت كربلا را مفصلًا نگاشته وبه عرض أو برساند ونيز نام عمرو بن الحجاج را در جريدهء كشته شدگان ثبت نمايند . پس عبداللَّه أسامي آن جماعت را به تمامت برنگاشته وبه مختار بداد ومختار در آن نگران گرديده ويكباره بر گرفتارى وقتل آن جماعت عزيمت بر نهاد .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 376 - 377
( 1 ) - در « كامل » ابن أثير است كه عبد الرحمان بن حصين مرادي روزى ، آن غلام ترك را ديد كه با ابن زياد عبور مىكرد ، أو را كشت .
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 50
عمرو بن حجاج زبيدى كه در قتل حسين عليه السلام شركت داشت ، بر شتر خود سوار شد واز راه واقصه فرار كرد وتا كنون كسى از أو خبر ندارد وگفته اند : ياران مختار أو را دريافتند كه از تشنگى از پا درآمده بود وأو را كشتند وسرش را برگرفتند .
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 310
مختار جلسه اى داشت كه ميان مردم قضاوت مىكرد وبا مردم گفت : « من كارهايى دارم كه به كار قضاوت نمىرسم . » -