هامش
- « من مىخواهم امشب به عيادت تو بيايم . »
شريك كه از جريان مطلع شد ، به مسلمبن عقيل گفت : « اين مرد تبهكار فاجر امشب به عيادت من مىآيد وچون در پيش من نشست ، تو بر أو حمله كن وأو را بكش وپس از قتل أو با خيال آسوده بر مسند امارت اين شهر تكيه بزن كه ديگر كسى جلوگير تو از امارت كوفه نيست واگر من نيز از اين بيمارى بهبودى يافتم ، به بصره مىروم وآن جا را نيز تسليم تو خواهم كرد . » ( وبدين ترتيب مسلم را آمادهء اين كار كرد )
چون شب شد ، ابنزياد طبق قرار قبلي براي عيادت شريك از قصر خارج شد . شريك ( كه از حركت أو اطلاع حاصل كرد ) به مسلم گفت : « همين كه اين جا نشست ، فرصت را از دست مده وكار را يكسره كن . »
هانى كه از اين جريان مطلع شد ، چون خوش نداشت ابنزياد در خانهء أو كشته شود ، پيش مسلم ( كه در جايى پنهان شده بود ) رفت وگفت : « من خوش ندارم كه اين مرد در خانهء من كشته شود . »
از آن سو عبيداللَّهبن زياد وارد شد وبه نزد شريك نشست ومشغول احوالپرسى شد واز أو علت بيمارى ومدت آن را سؤال كرد . شريك كه منتظر بيرون آمدن مسلم ( از خفيهگاه ) بود ، همين كه ديد خبري از مسلم نشد ، ترسيد مبادا ابن زياد برخيزد وكار از كار بگذرد . لذا براي اين كه به مسلم بفهماند درنگ جايز نيست وأو را از خفاگاه بيرون بكشد ، به اين شعر متمثل شد :« ما الانتظار بسلمى أن تحيّوها * حيّوا سُليمى وحيّوا من يحيّيهاكأس المنيّة بالتّعجيل فاسقوها »
« براي چه سلمى را نمىخوانيد ومنتظر چه هستيد ؟ سليمى را بخوانيد وخوانندگان اين قبيله را نيز بخوانيد وجام مرگ را به شتاب به كأم أو فرو ريزيد . »
سپس گفت : « رحمت خدا بر پدرت باد ! آن جرعه را به من بنوشان ، اگر چه جان مرا بگيرد . »
واينكلمات را دو بار يا سه بار تكرار كرد . عبيداللَّه كه مقصود شريك را نمىدانست ، پرسيد : « چه منظورى دارى ، آيا هذيان مىگويى ؟ »
هانى گفت : « آرى ، خدايت با صلاح گرايد ! امروز از پيش از غروب آفتاب تا به حال همين طور است كه مىبينى ومرتباً هذيان مىگويد . »
عبيداللَّه از جا برخاست واز خانهء هانى بيرون رفت . در اين حال مسلم از خفاگاه خارج شد . شريك بدو گفت : « چرا أو را نكشتى ؟ »
مسلم گفت : « دو چيز جلوگير من شد : يكى اين كه هانى خوش نداشت كه اين مرد در خانهء أو كشته شود وديگر حديثي بود كه مردم از رسول خدا صلى الله عليه وآله روايت كردهاند كه آن حضرت فرمود : ايمان پايبندى است از غافلگير كردن شخص مؤمن كسى را غافلگير نمىكند . »
شريك گفت : « سوگند به خدا اگر أو را كشته بودى ، مرد تبهكار بدكار كافر وپيمان شكنى را كشته بودى . » محلّاتى ، مقاتل الطالبيين ، / 96 - 97