هامش
- ميثم گفت : « در كمين هر ستمكارى است وتو يكى از ستمكاران هستى . »
پسر زياد گفت : « تو عجمي را اين گويائى دارى كه هر چه خواهى بگويى ؟ آقايت ( على ) دربارهء كردار من نسبت به تو چه گفته است ؟ »
گفت : « به من خبر داده كه تو مرا ( زنده ) بر دار مىكشى ومن دهمين نفر هستم وچوبى كه مرا بر آن به دار زنى كوچكتر از همه وبه زمين نزديك تر است . »
ابن زياد گفت : « هر آينه ما بر خلاف گفتهء أو عمل خواهيم كرد . »
گفت : « چگونه با أو مخالفت كنى ؟ به خدا سوگند آن حضرت به من خبر نداده است جز آنچه از پيغمبر صلى الله عليه وآله شنيده وأو از جبرئيل وأو از خداى تعالى خبر داده ، وتو چگونه مىتوانى مخالفت اينان را ( كه گفتم ) بنمايى ومن آن جايى كه بر دار كشيده مىشوم ، در كوفه مىشناسم ، ومن نخستين مردى هستم كه در اسلام دهانه بر دهانم زنند ! »
پس عبيداللَّه أو را با مختار بن ابىعبيده به زندان افكند . ميثم ( در زندان ) به أو گفت : « همانا ( بدان كه ) تو آزاد خواهى شد وبراي انتقام خون حسين عليه السلام خروج خواهى كرد واين مرد كه اكنون ما را مىكشد نيز خواهى كشت . »
( ابن زياد پس از اندك زماني تصميم به كشتن هر دوى آنها گرفت ودستور داد هر دو را نزدش حاضر كنند ) چون مختار را آورد كه بكشد ، نامهرسان مخصوص از در رسيد ونامهاى از يزيد براي عبيداللَّه آورد كه در آن نامه به أو دستور داده بود مختار را آزاد كند . پس عبيداللَّه مختار را آزاد كرد ودربارهء ميثم دستور داد أو را زنده به دار كشند . چون أو را براي انجام دستور أو بردند ، مردى كه در راه أو را ديدار كرد به أو گفت : « اى ميثم ! تو بىنياز بودى از اين مصيبت واذيت ؟ »
ميثم خنديد واشاره به آن تنهء درخت خرما كرده ، گفت : « من براي اين درخت آفريده شده أم واين درخت به خاطر من خوراك خورده است . »
چون أو را بالاى آن چوب به دار كشيدند ، مردم بر در خانهء عمرو بن حريث گرد أو اجتماع كردند . عمرو گفت : « به خدا سوگند به من مىگفت ، همانا من همسايهء تو خواهم بود . »
وچون به دارش كشيدند ، به كنيزش دستور داد زير آن چوب را آب وجارو كند وبخور ( چون عود واسفند وچيزهاى خوشبوى ديگر ) به أو بدهد . ميثم نيز شروع به بيان نمودن فضائل بنىهاشم كرد . پس به ابنزياد خبر دادند اين بندهء عجمي شما را رسوا كرد . ابنزياد گفت : « دهنه به دهانش بزنيد ( كه ديگر نتواند سخن بگويد . »
وأو اولين كسى بود كه در دنياي اسلام دهانه بر أو زدند ، وكشته شدن ميثم رحمه الله ، ده روز پيش از آمدن حسين بن علي عليه السلام به عراق بود ، وچون سه روز از دار كشيدنش گذشت ، حربه به ميثم زدند وأو تكبير گفت ودر آخر آن روز ، از بيني ودهانش خون سرازير شد ( وبه شهادت رسيد ) واين از جمله اخبار غيبى -