هامش
-چارهء ما ساز كه بىياوريم * گر تو بِرانى به كه رو آوريم* * *تا نسازيد درستم نروم از اين در * يا پذيريد به اين عيب وكم كاست مگر
گر پذيريد چه به باشد از اين عز وشرف * ور برانيد كنم روى به سوى چه طرف* * *اى در تو مقصد ومقصود ما * وى رخ تو شاهد ومشهود ما
نقد غمت مايهء هر شاديى * بندگيت به زهر آزاديى
كوى تو بزم دل شيداى ماست * مسكن ما منزل ما جاى ماست
عشق تو مكنون ضمير من است * خاك سراى تو سرير من است
اى غمت از شادى أحباب به * درد تو از داروى أصحاب به
كوه غمت سينهء سيناى من * روشنى ديدهء بيناى من »گفته اند چون نزديك خيام حسين رسيد ، سپر وارونه گرفت وگفتند پناه آورده ، تا چون أو را شناختند ، به حسين عليه السلام سلام داد وعرض كرد : « قربانت گردم . من همان همراه توام كه از برگشت تو جلوگيرى كردم ودر راه همراه تو بودم ودر اينجا به تو سخت گرفتم وتو را بازداشت كردم وهرگز گمان نمىبردم اين مردم پيشنهادهاى تو را همه رد كنند وتو را به اين روز برسانند . به خدا اگر مىدانستم كه سرانجامت را به اينجا مىرسانند ، آنچه با تو كردم نمىكردم . من از آنچه كردم ، به خدا توبه كردم . آيا از اين گناه به نظر شما توبهام پذيرفته شود ؟ !گر تو برانى كسم شفيع نباشد * رو به تو دانم دگر به هيچ وسائل »حسين فرمود : « آرى ، خدا توبهات بپذيرد . فرود آي . »
عرض كرد : « من سواره باشم براي شما بهتر است از آن كه پياده شوم . ساعتي بر پشت أسب با اين لشگر نبرد كنم وآخر كارم پيادگى باشد . »
حسين فرمود : « خدايت رحمت كند ! هرچه درنظر دارى بكن . »
جلوى حسين عليه السلام ايستاد وفرياد زد : « اى أهل كوفه ! مادرتان به عزايتان نشيند وبر شما بگريد . اين بندهء شايسته را دعوت كرديد وچون نزد شما آمد ، أو را به دشمن داديد . » تا آخر .
1 . در تقريب ابنحجر گويد : شبث اولش مفتوح است ، دومش باء يك نقطه وسوم ثاء سه نقطه پسر ربعي تميمي يربوعى است . ابوعبدالقدوس گويد : كوفي است ودوران جاهلي را ديده . مؤذن سجاح بود وسپس اسلام آورد ودر شورش بر عثمان كمك كرد وسپس در صحبت علي عليه السلام درآمد وپس از آن از خوارج شد وباز توبه كرد ودر قتل حسين عليه السلام شركت نمود وپس از آن با مختار در شمار خونخواهان حسين عليه السلام درآمد ورئيس شرطهء كوفه گرديد ودر قتل مختار هم شركت جست ودر حدود سال 80 هجرى در كوفه بمرد .