هامش
- آن يهود بيمار گفت : « چون به شرح أوصاف پيغمبر رسيدند ، خاموش شدند . »
آن بيمار بر سر دست آمد وخود را به تورات رسانيد وآن را برگرفت وخواند تا آخر وصف پيغمبر وأمت أو وگفت : « اين أوصاف از آن تو وأمت توست ومن شهادت مىدهم كه معبود به حقي جز خدا نيست وتو رسول خدايى . »
سپس جان داد . پيغمبر به همراهانش فرمود : « متصدى جنازهء برادر خود گرديد . » به نظر من حال اين بيمار آزادهء جوانمرد چه قدر شبيه است به حالت حر بن يزيد رياحى طبق آن چه سبط ابن جوزي در « تذكره » آورده است .
گفته است : حسين عليه السلام شبث بن ربعي 1 ، حجار بن أبجر 2 وقيس بن أشعث ويزيد بن حارث را آواز داده كه : « مگر شما به من ننوشتيد ، ميوهها رسيده وباغها خرّم شده وبر لشگرى آماده فرود آيى ، به كوفه بيا ؟ »
وگفته : در جوابش گفتند : « ما ننوشتيم وندانيم چه مىگويى . »
سپس گفته است كه حر بن يزيد يربوعى 3 كه يكى از سروران آنها بود ، در جواب آن حضرت گفت : « آرى ، به خدا ما بوديم كه با تو مكاتبه كرديم وماييم كه تو را به اينجا آورديم . خدا باطل وأهل باطل را دور كند . به خدا من دنيا را به آخرت نگزينم . »
وبر أسب خود زد ووارد قشون حسين عليه السلام گرديد . حسين به أو فرمود : « اهلًا وسهلًا ، به خدا تو در دنيا وآخرت آزادى . »
وسپس چون مولاي ما حسين عليه السلام باب وسيله وكليد خزائن رحمت وچراغ هدايت وكشتى نجات است ، دور نيست كه آن چه از آن حضرت راجع به استرحام وگريه وخواهش واصرار بر ترك كشتن أو از وى روايت شده است ، براي دلسوزى آن حضرت بوده بر أهل كوفه كه مرتكب چنين جنايت وجرمهاى فظيع نشوند كه امتهاى أهل عالم يكى از آنها را مرتكب نشده وشايد سرّ اين كه مكرر استغاثه كرده وناصر وياور خواسته ، همين بوده ومقصدش حفظ جان خود نبوده ، بلكه حفظ سعادت آنان بوده ومىخواست تا حد امكان بعضي از آنها را نجات دهد ، در صورتي كه نجات همه امكانپذير نبوده است .
سپس بر أسب خود زد ودست بر سر سوى حسين عليه السلام آمد ومىگفت : خدايا به تو بازگشتم وتوبهام بپذير . همان منم كه دل دوستان وزادگان پيغمبرت را به هراس آوردم . به حسين پيوست وزبان حالش گويا بود« اى كرمت همنفس بىكسان * جز تو كسى نيست كس بىكسان
پيش تو با ناله وآه آمديم * معتذر از جرم وگناه آمديم
جز تو ره قبله نخواهيم ساخت * گر ننوازى تو كه خواهد نواخت
يار شو اى مؤنس غمخوارگان * چاره كن اى چاره بيچارگان
درگذر از جرم كه خواهندهايم * چارهء ما كن كه پناهنده أيم