تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 915

مساهمون:

ص٩١٥
إنّ أمرك يا حرّ لمريب ، واللَّه إنِّي لا أعلم أنّ في فرسان الكوفة أشجع منك ، فما هذا الّذي أرى منك ؟ فقال : إنِّي مخيِّر نفسي بين الجنّة والنّار ، فوَ اللَّه ما أختار النّار على الجنّة . الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 277 وقال أبو مخنف : فأقبل الحرّ على ابن عمّ له يقال قرّة بن قيس ، وقال له : يا ابن عمّ ! ألا ترى إلى الحسين عليه السلام يستجير فلا يُجار ، ويستغيث فلا يُغاث ، فهل لك أن نذهب إليه ونقاتل بين يديه ونفديه بأرواحنا ، فلعلّنا نفوز بالشّهادة ، ونكون في زمرته يوم القيامة ؟ فقال له : لا حاجة لي في ذلك . « 1 » الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 289
هامش
( 1 ) - حر آمد ودر كنار لشگر ايستاد ويكى از هم‌عشيره‌هايش به نام قرةبن قيس با أو بود . به قرة بن قيس گفت : « امروز اسبت را آب دادى ؟ » گفت : « نه . » گفت : « نمىخواهى آبش دهى ؟ » قره گويد : « به گمانم رسيد مىخواهد به كنارى رود ودر نبرد شركت نجويد وبد دارد كه من نگران أو باشم كه كنار مىرود . » گفتم : « من اكنون مىروم آبش دهم . » أو هم از آن‌جا كه بود كناره كرد وبه خدا اگر مرا از قصد خود آگاه كرده بود ، با أو به حسين پيوسته بودم وكم كم خود را به حسين نزديك مىكرد . » مهاجربن أوس به أو گفت : « چه قصدي دارى ، مىخواهى يورش برى ؟ » پاسخ أو را نداد ولرزه‌اى بر اندامش افتاده بود . مهاجر به أو گفت : « وضع مشكوكى به خود گرفتى . من تو را در هيچ ميدانى چنين نديدم . اگر به من مىگفتند : شجاع‌ترين أهل كوفه كيست ؟ تو را نام مىبردم . اين چه حالي است كه در تو بينم ؟ » حر گفت : « من خود را ميان بهشت ودوزخ مىنگرم . به خدا چيزى را بر بهشت اختيار نكنم ، اگرچه پاره‌پاره وسوزانده شوم . » حر برگشت وبه جايگاه خود ايستاد ولرزه بر تنش افتاد كه نشانهء بازگشت به خدا وتحريك الهى است . مهاجربن أوس به أو گفت : « وضع تو شك‌آور است . به خدا من در هيچ جنگى نديدم كه مانند اين جبهه بلرزى واگر از من بپرسند أشجع أهل كوفه كيست ؟ از تو درنگذرم . اين چه وضعي است كه در تو مىبينم ؟ » حر به أو گفت : « به خدا من اكنون خود را ميان بهشت ودوزخ مىنگرم ، به خدا چيزى را بر بهشت