تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 885

مساهمون:

ص٨٨٥
هامش
- اين آن قدر لشگر آيد كه تاب آن‌ها را نداريم . » حسين عليه السلام فرمود : « من به آن‌ها حمله نمىكنم . » ودر همان‌جا منزل كرد وروز پنجشنبه دوم محرم سال شصت ويك بود . سيد گويد : حسين ايستاد در ميان يارانش حمد وثناى خدا كرد وبه جدش صلوات فرستاد وفرمود : « پيشامدى كرده كه مىبينيد . » وخطبه‌اى را كه در موقع بر خورد به حر ذكر كرديم ، نقل كرده است . چون حسين عليه السلام به زمين كربلا منزل گرفت ( مل ) ، فرمود : « نامش چيست ؟ » گفتند : « عقر . » حسين فرمود : « بارخدايا ! به تو پناه مىبرم از عقر ( پى كردن ) . » در « تذكرهء سبط » است كه حسين فرمود : « اين زمين چه نام دارد ؟ » گفتند : « كربلا وآن را زمين نينوا هم خوانند كه دهى است در آن . » حسين گريست وفرمود : « ام‌سلمه به من گفت : جبرئيل‌نزد رسول خدا بود وتو در آغوش من گريستى . رسول خدا فرمود : پسرم را واگذار . من تو را گذاشتم . تو را در دامن خود نشانيد وجبرئيل گفت : دوستش دارى ؟ امتت أو را مىكشند واگر خواهى تربتى كه بر آن كشته شود ، به تو نمايم ؟ فرمود : آرى . جبرئيل پر بر زمين كربلا گشود وآن را به وى نمود . » چون حسين شنيد كه اين زمين كربلا است ، آن را بوييد وفرمود : « اين همان زمين است كه جبرئيل از آن به رسول خدا صلى الله عليه وآله خبر داده ومن در آن كشته شوم . » در « ملهوف » چون بدان‌جا رسيد ، فرمود : « نام اين زمين چيست ؟ » گفتند : « كربلا . » گفت : « بارخدايا ! من از كرب وبلا به تو پناهنده‌ام . » سپس فرمود : « اين‌جا كرب وبلا نهاده است ، منزل كنيد واين‌جا بارانداز ماست ، اين‌جا خون ما ريخته شود ، اين‌جا گورستان ما باشد ، جدم رسول خدا صلى الله عليه وآله به من بازگفته است . » همه فرود آمدند وحر واصحابش هم سوى ديگر منزل كردند . در « كشف الغمة » گويد : آن دسته فرود آمدند وبارهاى خود را به زمين نهادند وحر هم قشونش را پياده كرد ، در برابر حسين وبه عبيداللَّه‌بن زياد نامه‌نوشت ومنزل‌گرفتن حسين را در زمين كربلا به أو خبر داد . در « مروج الذهب » گويد : با پانصد سوار وصد پياده از خويشان وياران خود به كربلا عدول كرد . در « بحار » به اين لفظ از مناقب نقل كرده : زهير گفت : « ما را ببر تا در كربلا منزل كنيم كه بركنارهء فرات است وآن‌جا مىمانيم واگر با ما نبرد كردند ، با آن‌ها نبرد كنيم واز خدا كمك خواهيم . » چشم حسين اشكين شد وفرمود : « بارخدايا ! من از كرب وبلا به تو پناه مىبرم . »