فسلك الحسين رضي الله عنه طريقاً غير الجادّة ، راجعاً إلى الحجاز ، وسار هو وأصحابه ليلتهم ، فلمّا أصبحوا ، فإذا الحرّ بن يزيد في جيشه وهو معهم ، فقال له الحسين : كيف هذا ، ما جاء بك ؟ قال : سعى بي إلى ابن زياد وعليَّ عين من جهته ، فجاءني كتاب من جهته وهو يؤنّبني في أمرك تأنيباً كثيراً ، وقال : تظفر بالحسين وتتركه ، كن عيناً عليه ولا تفارقه إلى أن تأتيك الجيوش والعساكر ، ولا بقي لي سبيل إلى مفارقتك ، فنزل الحسين وحطّ بتلك الأرض الّتي أصبح بها ، وسأل عنها ، فقيل له : هذه كربلاء ، وكان ذلك يوم الأربعاء الثّامن من المحرّم سنة إحدى وستّين ، فقال رضي الله عنه : هذه كربلاء موضع كرب وبلاء ، هذا مناخ ركابنا ، ومحطّ رحالنا ، ومقتل رجالنا .
الشّبلنجي ، نور الأبصار ، / 261
هامش
- هر چند مىخواستند به جانب ديگر بروند ، لشگر حر ممانعت مىنمودند تا آن كه به زمين كربلا رسيدند . حضرت پرسيد كه : « اين زمين چه نام دارد ؟ »
گفتند : « اين را كربلا مىگويند . »
چون امام مظلوم آن نام محنت انجام را شنيد ، آب حسرت از ديدههاى مباركش فرو ريخت وفرمود : « اين موضع كرب وبلا ومحل محنت وعناست واين جاى ريختن خون شهيدان كربلاست . »
در اين حال از دور سوارهاى پيدا شد كه به تعجيل به جانب ايشان مىتاخت . چون به نزديك رسيد ، بر حضرت سلام نكرد ونزد حر رفت وبر أو سلام كرد ونامهء ابن زياد را به أو داد . چون نامه را گشود ، آن ملعون نوشته بود كه : « هر جا نامهء من به تو برسد ، حسين را فرود آور وأو را در بيابانى فرود آر كه آب وآبادانى نباشد وكاررا بر أو تنگ گردان وبايد كه پيك من خبر به من آرد كه تو أطاعت فرمان من كردهاى . »
چون حر نامهء آن لعين را خواند ، مضمون نامه را در ميان لشگر آن جناب ندا كرد . يزيد بن مهاجرپيك ابنزياد را شناخت وبه أو گفت : « مادرت به ماتم تو بنشيند ! اين چه پيام است كه تو آوردهاى ؟ »
آن ملعون گفت : أطاعت امام خود كرده أم ووفا به بيعت نموده أم .
ابن مهاجر گفت : « بلكه معصيت پروردگار خود كردهاى وعار دنيا ونار عقبا براي خود مهيا كردهاى وامام تو از آن امامان است كه حق تعالى در حق ايشان مىفرمايد كه : گردانيدم ايشان را امامان كه مىخوانند مردم را به سوى آتش ودر روز قيامت يارى كرده نمىشوند . »
پس حر در آنجا فرود آمد وحضرت فرمود : « بگذار كه در نينوا يا غاضريه يا محل ديگر كه آب وآبادانى داشته باشد ، فرود آييم . »
حر گفت كه : « أمير اين مرد را فرستاده وحكمي كرده است ومخالفت حكم أو نمىتوانم كرد . »
زهيربن قين گفت : « يا بن رسول اللَّه ! دستوري دهيد كه ما با ايشان مقاتله كنيم كه جنگ ما با ايشان آسانتر است از جنگ با لشگرهاى بىحد واحصا كه بعد از اين خواهند آمد . »
حضرت فرمود : « من مىخواهم حجت خدا را بر ايشان تمام كنم وابتدأ به قتال ايشان نمىكنم . »
پس به ضرورت در آنجا فرود آمدند وسرادق عصمت وجلالت را براي اهلبيت رسالت برپا كردند وبه قول جمعى روز چهارشنبه يا پنجشنبه دوم ماه محرم سال شصت ويكم هجرت بود وبه قول بعضي روز هشتم ماه محرم بود .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 640 - 641