هامش
-
أو را جستند ، ابن زياد بود كه به ضربت إبراهيم دو نيم شده ، به همان وضعي كه إبراهيم گفته بود سرش را برگرفتند وتنش را سوختند .
شريك بن جدير تغلبى هم بر حصين بن نمير سكونى حمله كرد وگمان برد ابنزياد است وبأهم گلاويز شدند وتغلبى فرياد مىكشيد : « مرا با اين زنازاده بكشيد . »
حصين را كشتند وگفتهاند كه حصين هم شريك بن زياد را كشت ، شريك در صفين همراه علي عليه السلام بود وچشمش آسيب ديد وچون دوران علي عليه السلام گذشت به بيتالمقدس رفت ودر آنجا گوشه گرفت وچون حسين عليه السلام كشته شد با خدا عهد كرد كه اگر خونخواهى براي أو پديد شود ، ابنزياد را بكشد يا خود جان دهد وچون مختار براي خون خواهى حسين عليه السلام خروج كرد رو به أو آورد وبا إبراهيم به جبهه رفت وچون به لشگر شام حمله شد ، با همراهان خود كه از ربيعه بودند صفها را دريدند تا به ابنزياد رسيدند وگرد وغبارى برخاست كه كسى كسى را نمىديد وجز طراق وطراق آهن شنيده نمىشد وچون گرد فرو نشست ، هر دو نفر شريك وابنزياد كشته افتاده بودند ولى قول أول أصح است وشريك همان كس است كه گفت :هرچه را بينم تباه است اى پسر * جز مقام نيزه در ظل فرس1 . اين كرسي را مختار از آل جعدة بن هبيره خواهر زادگان علي عليه السلام گرفته وآن را آراسته كرده وجمعى را بر آن گماشته بود ووسيلهء تشويق ياران خود ساخته بود ودر مواقع سخت ودر رزمها دور آن جمع مىشدند ودعا مىكردند وآن را نمونهء تابوت نصرت بنىاسرائيل كرده بود واز اينجا معلوم مىشود در انقلابات اسلامى عناصر يهودي دست داشته وبه هر وسيله در مقام احياى آداب منسوخهء خود برمىآمدند ، اين هم يكى از نشانههاى آن است كه إبراهيم بدان پى برده بود وچارهاى نمىتوانست كرد .
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 314 - 316
چون روزى چند برآمد ، پسرى نزد عبداللَّه بن كاملآمد وگفت : « مرا در خلوت با تو طرفه حكايتى است . »
عبداللَّه مجلس را از بيگانه بپرداخت . آن جوان گفت : « دانسته باش ، من پسر هارون بن مقدم مىباشم ودوستدار أهل بيت اطهارم وپدرم با علي عليه السلام دشمن است وبا دوستدار أهل بيت عداوت دارد وبنى أمية را بر أهل بيت تفضيل مىدهد . اينك چهار تن از قتلهء امام حسين عليه السلام را در سراى خويش در سردابه پنهان كرده است . اكنون تورا آگاهى دادم . ديگر خود دانى تا چه كنى . »
اين بگفت وبرفت وبر فراز سردابه بايستاد . عبداللَّه برفت وآن مكان را بدانست وسردابه را بگشادند وآن چهار تن را مأخوذ داشتند واين جمله را يكى زياد بن مالك نام بود وغلام حمزه را بكشته بود ، آن ديگر را يزيد بن ضمير مىناميدند واين خبيث قاتل حبيب بن مظاهر اسدى عليهالرحمة بود ؛ وديگرى را اكبرابن حمدان مىخواندند واين ملعون قاتل عابس بن شبيب رحمة اللَّه عليه بود . وچهارم را عبيداللَّه بن الأسود بن عمر ابن مطاع مىگفتند . پس اين چهار تن را به خدمت مختار درآوردند . مختار فرمان كرد تا هر چهار را چون گوسفندان سر بريدند ونامشان را ثبت كردند .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 406 - 407