هامش
- به آنها مىداد وآنها را خرده خرده بالاى تل بزرگى برد كه به سوى دشمن سرازير مىشد ومعلوم شد احدى از آنها از جا نجنبيده ، عبداللَّهبن زهير سلوانى را فرستاد وضع آنها را بازرسى كند وبرگشت وگفت : « همه هراسان وسست بودند ، يكى از آنها مرا ديدار كرد وهمين را دارند كه مىگويند : يا شيعة آل ابىتراب ، يا شيعة المختار الكذاب ، من گفتم : آنچه ما در ميان داريم از دشنام مهمتر است . »
إبراهيم سوار شد وبر پرچمها دورى زد ويادآور شد كه ابنزياد با حسين وأصحاب وخاندان أو از اسيرى وكشتار ومنعآب فروگذار نكرده وآنها را به كشتن أو تشويق كرد ، لشگر دشمن جلوى آنها آمدند ، ابن زياد حصين بن نمير را سردار ميمنهء شاميان كرده بود وميسره را به عمير بن حباب سلمى سپرده بود وشرحبيل بن ذي الكلاع سردار سواران بود وچون نزديك رسيدند ، حصين با جناح راست شاميان بر ميسرهء إبراهيم حمله كرد وعلي بن مالك جشمى برابرش ايستادگى كرد تا كشته شد وپرچمش را قرة بن علي برداشت وأو هم با مردانى دلاور پاى فشرد تا كشته شدند وميسره رو به هزيمت نهاد ، پرچم را عبداللَّه بن ورقاء بن جنادهء سلولى برادر زادهء حبشي بن جنادة از أصحاب رسول خدا برداشت وجلو منهزمين را گرفت وگفت : « اى شرطههاى خدا ! دور من آييد . »
وبيشتر آنها را دور خود جمع كرد وگفت : « أمير شما با خود ابن زياد در نبرد است ، بياييد نزد أو برگرديم . »
نزد أو برگشتند وديدند إبراهيم سر برهنه كرده وفرياد مىكشد : « اى شرطههاى خدا ! نزد من آييد ، من ابناشترم ، بهترينفرارى كسى است كه دوباره حملهكند كسىكه با تجديد حمله عذرخواهى كند بد نكرده است . »
واصحابش گرد أو برگشتند ، ميمنهء إبراهيم به اميد آن كه عمير بن زياد طبق وعده هزيمت مىشود بدان حمله بردند ولى عمير با آنها سخت جنگيد از فرار عار داشت ، چون إبراهيم چنين ديد ، گفت : « دستهجمعى بر انبوه لشگر قلب حمله بريم واگر آنها را از جا كنديم وگريزان كرديم اينها كه در سمت راست وچپ ملاحظه كنيد ، چون پرنده ترسان برمند . »
لشگرش يكجا بدان سو حمله بردند وپس از نيزه بازىها دست به تيغ وگرز بردند ومدتي مىزدند ، آواز آهن چون آواز كوبيدن گازران در فضا پيچيد . إبراهيم به پرچمدار خود مىگفت : پرچم را درون صفوف دشمن بر ، مىگفت : راه پيش رفتن نيست ، إبراهيم مىگفت : چرا ، هست .
وچون گامى پيش مىنهاد ، إبراهيم به سختى شمشير مىزد وبر هر كس وارد مىشد اورا به خاك مىانداخت وپيادگان را مانند گلهء بره مىراند وياران أو هم هماهنگ حمله كردند ونبرد سخت درگرفت ولشگر ابنزياد گريزان شدند واز دو لشگر كشتگان بسيارى بر زمين افتاد ، وگفتهاند عمير بن حباب أول كس بود كه گريخت ونبرد أول أو براي بهانه بود ، چون لشگر دشمن گريختند ، إبراهيم گفت : « من مردى را زير پرچمى تنها در كنار نهر خازر كشتم ، أو را بجوييد ، بوى مشك از أو شنيدم ، دو دستش به سوى شرق افتادند ودو پايش به مغرب . »